دل گفت مرا بگو که را می جویی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1875 دل گفت مرا بگو که را می جویی بر گرد جهان خیره چرا می پویی گفتم که برو مرا همین خواهی گفت سرگشته من از توام مرا می گویی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1875 دل گفت مرا بگو که را می جویی بر گرد جهان خیره چرا می پویی گفتم که برو مرا همین خواهی گفت سرگشته من از توام مرا می گویی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1874 دلدار مرا گفت ز هر دلداری گر بوسه خری بوسه ز من خر باری گفتم که به زر گفت که زر را چه کنم گفتم که به جان گفت که آری آری
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1873 دلدار به زیر لب بخواند چیزی دیوانه شوی عقل نماند چیزی یا رب چه فسونست که او میخواند کاندر دل سنگ می نشاند چیزی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1872 دل از می عشق مست می پنداری جان شیفته ی الست می پنداری تو نیستی و بلای تو در ره تو آنست که خویش هست می پنداری
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1871 دستار نهاده ای به مطرب ندهی دستار بده تا ز تکبر برهی خود را برهان از اینکه دستار نهی دستار بده عوض ستان تاج شهی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1870 در هر دو جهان دلبر و یارم تو بسی زیرا که به هر غمیم فریاد رسی کس نیست بهجز تو ایمه اندر دو جهان جز آن که ببخشیش به اکرام کسی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1869 درویشان را عار بود محتشمی واندر دلشان بار بود محتشمی اندر ره دوست فقر مطلق خوشتر کاندر ره او خوار بود محتشمی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1868 در عشق هر آنکه برگزیند چیزی از نفس هوس بر او نشیند چیزی عشق آینه است هرکه در وی بیند جز ذات و صفات خود نبیند چیزی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1867 در عشق موافقت بود چون جانی در مذهب هر ظریف معنی دانی از سی و دو دندان چو یکی گشت دراز بی دندان شد تن از چنان دندانی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1866 در عشق تو خون ز دیده پالید بسی جان در تن من ز غم بنالید بسی آگاه نئی ز حالم ای جان جهان چرخم به بهانه ای تو مالید بسی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1865 در عالم حسن اینت سلطان که تویی در خطه ی لطف شهره برهان که تویی در قالب عاشقان بیجان گشته انصاف بدادیم زهی جان که تویی
مولانا – کلیات شمس تبریزی رباعی شماره 1864 در زیر غزل ها و نفیر زاری دردیست مرا ز چهره های ناری هر چند که رسم دلبریهاش خوشست کو آن خوشی ئیکه او کند دلداری