پیش عذار تو، مه جمال ندارد

آذر بیگدلی – غزل شماره 55

پیش عذار تو، مه جمال ندارد

پیش قدت، سرو اعتدال ندارد

هست دو تابنده رخ، چو مهر و چو ماهت

مهر پی خط و مه جمال ندارد

شرم ز قتلم مکن، که کشتن عاشق

هست گناهی که انفعال ندارد

در شکن دام او، ز بیم رهایی

رشک به مرغی برم، که بال ندارد

درد چه گویی، به آنکه درد ندارد؟

حال چه جویی، از آنکه حال ندارد؟

آه که تا تشنه کام عشق نمیرد

راه به سرچشمه ی وصال ندارد

غیر تو آذر که در خیال وصالی

هیچ کس اندیشه ی محال ندارد

 

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها