روز و شب، از رخ رخشنده ی شاه عجبی - ادبستان شعر پارسی % %

روز و شب، از رخ رخشنده ی شاه عجبی

آذر بیگدلی – غزل شماره 181

روز و شب، از رخ رخشنده ی شاه عجبی

آفتاب عجبی دارم و ماه عجبی

خط چون سبزه اش، از چهره ی چون گل زده سر

از زمین عجبی، رسته گیاه عجبی

دید آن مه گنه بیگنهی از من و کشت

بی گناه عجبی را، به گناه عجبی

چه عجب گر دهم از دست دل و دین؟ که به ناز

شوخ چشم عجبی، کرد نگاه عجبی

دیدم از طرف بناگوشی و کنج دهنی

خط سبز عجبی، خال سیاه عجبی

لقب عاشق و معشوق، گر از من پرسند

من گدای عجبی گویم و شاه عجبی

تنم از اشک گدازد، دلم از آه چو شمع

آذر، اشک عجبی دارم و آه عجبی

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤