نهی چو نام سگ خود، به من مرا طلبی

آذر بیگدلی – غزل شماره 180

نهی چو نام سگ خود، به من مرا طلبی

نهم به پای سگت سر، به عذر بی ادبی

وگرنه خون کنمش، گر بود دلت از سنگ

به ناله ی سحری و به آه نیمه شبی

به خنده چون گذری از برم، مشو غافل

ز اشک گوشه ی چشمی و آه زیر لبی

عجب مدان که غلام ایاز شد محمود

بود ز بازی عشق این کمینه بوالعجبی

کند ز شیره ی عناب لب، دهان شیرین

کسی که تلخ شدش کام از می عنبی

به غیر من، که از آن لب شنیده ام دشنام

که تلخکام شود از حلاوت رطبی؟

چگونه درد خود آذر به یار خود گویم؟

حدیث او همه ترکی و حرف من عربی

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها