
آذر بیگدلی – غزل شماره 160
ز میان می روم اینک، به کنارم بنشین
بنشین، هست زمانی به تو کارم بنشین
آمدی، کز غم بیرون ز شمارم پرسی
بنشین، تا به تو یک یک بشمارم بنشین
از برم رفتی و میمیرم ازین غم باری
به کنارم ننشستی، به مزارم بنشین
ای که احوال دل زار، ز من میپرسی
بنشین، تا به تو گوید دل زارم، بنشین
گفتمش آذر، هوس روی تو دارم چه کنم؟
گفت: جایی که فتد بر تو گذارم بنشین



