
آذر بیگدلی – غزل شماره 177
از روی فرخ فال بین، زلفش نگونسار آمده
طاووس رنگین بال بین، افسونگر مار آمده
در دیر شد رقصان صنم، یا می چمد صید حرم؟
یا در گلستان ارم، سروی به رفتار آمده؟
در روی آن زیبا پسر زد خط عنبرفام سر
یا کاروان مشک تر، از ملک تاتار آمده؟
چون رخ ز می رخشان کند، خورشید و مه پنهان کند
سودا که با اخوان کند یوسف به بازار آمده؟
بنهاده آن زیبا صنم پا بر سر بیمار غم
ای جان، فراتر نه قدم، یار از پی کار آمده
چون دیدمش با تیغ کین، بر پای او سودم جبین
گفتا که: آذر را ببین، از جان چه بیزار آمده؟