
آذر بیگدلی – غزل شماره 131
خوش آنکه از غم دل، حرفیش گفته باشم
حرفیش گفته باشم، حرفی شنفته باشم
خواهم ز بخت بیدار، روز و شبی که با یار
تا شب نشسته باشم، تا روز خفته باشم
چون میکشیم باری، جرمم بپرس؛ شاید
کاری نکرده باشم، حرفی نگفته باشم
چون سرمه ی سلیمان، آذر کشم به دیده
زان آستان به مژگان گردی که رُفته باشم



