قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / اشعار / اشعار سنتی / شعری از وحید دستگردی

شعری از وحید دستگردی

به این پست امتیاز بدهید

 

سپید بخت در این روزگار دانی کیست ؟

کسی که رو سیه از جهل زاد و نادان مُرد

رسید هر که به دانشوری ز نادانی

به چار موجه ی غم رخت جان ز ساحل برد

به باغ بگذر و بگشای چشم هوش و بین

که غنچه تا به چمن بود گوش بسته و خرد

چگونه خرم و خندان به مهد آسایش

غنوده بود و کسی خاطرش نمی آزرد

ولی چو باز شدش چشم و گوش عالم بین

به تیغ ناخن گلچین گلوی خویش سپرد

کسی که گوش خرد همچو گل گشود به دهر

به شکل اشک ، گلاب روان ز چشم افشرد

وگرچه خار زبان تیزکرد و گوش ببست

نه در بهاران پژمرد و نز خزان افسرد


واژگان کلیدی: حسن وحید دستگردی، اشعار وحید دستگردی،نمونه شعر وحید دستگردی،شاعر وحید دستگردی،شعرهای وحید دستگردی،شعری از وحید دستگردی،یک شعر از وحید دستگردی،قطعه وحید دستگردی،قطعات وحید دستگردی،قطعه های وحید دستگردی،محمدحسن دستگردی.

حمایت مالی از سایت
......

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*