اشعار ارغوان وثوق انصاری

اشعار ارغوان وثوق انصاری
شعر نخست :
قسم به شکل رهایی قسم به آزادی
چگونه حبس ابد را به جان من دادی
من از نهایت شب حرف میزدم اما
به فهم اندکی از صبح تن نمیدادی
نه چشم رنج ببینی نه تاب قهقهه ها
تویی که ساده به جان ضمیرم افتادی
نه اعتنای تورا می رساند این فریاد
نه در کلام بلندت شبیه فریادی
اگرچه شیشه ی عمر پری ترک خورده
بزن تبر به سر و پای این پریزادی
مگر تمام نشد عصر تیغ و زور و ستم؟
مگر تمام نشد ظلم و جور اجدادی؟
دوباره قصه ی شیرین،دو اسمان،دوهوا
دوباره خسرو و آن روزگار فرهادی
شعر دوم :
هوا، هوای لطیفیست، اشتیاق کجاست؟
برای مطلع این قصه اتفاق کجاست؟
تمام عمر نگاهم به آسمان خشکید
بیا دوباره بگو سقف این اتاق کجاست؟
اسارتی که مرا بند زندگی کرده است
به عقد مرگ درآورده و صداق کجاست؟
من از هراس سیاهی تو را نظر کردم
اگر نشد تو بگو جای چلچراغ کجاست؟
قناری ام که مرا شب دچار خود کرده
میانِ مملکتِ بلبلان، کلاغ کجاست؟
اگرچه سر به هوا خوانده اند احوالم
به چشمِ سروِ بلندای باغ، باغ کجاست؟
خبر رسیده پس از موت،حکم،آسانیست
به نام نامی انسان بگو فَراغ کجاست؟
پلنگ زخمی ام و ورطه ام خیال تو شد
حریر ابر به تن کرده ای، محاق کجاس
شعر سوم :
خانه عطر تنیست جا مانده
درد را در اتاق میبینم
زندگی را شبیه حادثه و
مرگ را اتفاق میبینم
در میان زلال آیینه ها
جیوه ها نقش دیگری دارند
در هیاهوی مجلس ترحیم
مرده ها حرف کمتری دارند
با هجوم خیال زالوها
خون دل خوردنم مقدس بود
لاشه ی بغض های جامانده
در گلوگاه سهم کرکس بود
کشته ها را قطار خالی کرد
زنده بودن جهاد اکبر شد
خواب کابوس هر مسافر و باز
زندگی ایستگاه آخر شد
شعر چهارم :
یاد موسیقی و خیال و کتاب هرچه بردی به جانم افتاده
باز بغضی که در گلویم بود بی جهت بر زبانم افتاده
آه صبحست و قهوه ات اینجا نیمه کاره دوباره پیداشد
انعکاس صدای آمدنت در کف استکانم افتاده
هوس برد و باخت های قدیم جنگ هایی که اتفاقی بود
تیر هرخنده ای که جاماند و… درد در استخوانم افتاده
کاش این فکر لعنتی هرشب دست بردارد از دوچشمانت
تا قنوتت به آسمان برسد، مرگ وقت اذانم افتاده
ایستگاه قطار خالی شد، رفتنت سوت میکشد اینجا
انتظاری که شکل مردن بود در سر جامه دانم افتاده
زندگی یک بهار کافی بود،با عبورت خدا مردد شد
گفتم این باد، باد پاییزست سوز در ارغوانم افتاده
خاک شاید شبیه تر باشد به من و جای پای معدومت
خنده هایت ولی ستاره شده در دل کهکشانم افتاده
گرچه این داستان تکراری رفته از قرن ها، ولی مانده
نان داغی که درهزاره ی پیش بی هوا از دهانم افتاده
اشعار سنتی – ادبستان شعر پارسی
اشعار ارغوان وثوق انصاری
واژگان کلیدی : اشعار نمونه شعر شاعر شعرهای شعری از یک شعر از ارغوان وثوق انصاري.





