آیینهٔ جمال ترا آن صفا نماند - ادبستان شعر پارسی % %

آیینهٔ جمال ترا آن صفا نماند

وحشی بافقی- غزل شماره 187

آیینهٔ جمال ترا آن صفا نماند

آهی زدیم و آینه‌ات را جلا نماند

روزی که ما ز بند تو آزاد می‌شدیم

بودند صد اسیر و یکی مبتلا نماند

دیگر من و شکایتِ آن بی وفا کز او

هیچم امیدواری مهر و وفا نماند

سوی مصاحبانِ تو هرگز کسی ندید

کز انفعالِ چشم تو بر پشت پا نماند

وحشی ز آستانهٔ او بار بست و رفت

از ضعف چون تحمّلِ بارِ جفا نماند

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤