در رهِ پر خطرِ عشقِ بتان بیمِ سر است - ادبستان شعر پارسی % %

در رهِ پر خطرِ عشقِ بتان بیمِ سر است

 

وحشی بافقی- غزل شماره 37

در رهِ پر خطرِ عشقِ بتان بیمِ سر است

بر حذر باش در این راه که سر در خطر است

پیش از آنروز که میرم جگرم را بشکاف

تا ببینی که چه خون ها ز توام در جگر است

چه کنم با دلِ خودکامِ بلا دوست که او

می رود بیشتر آنجا که بلا پی‌ سپر است

شمع سرگرم به تاجِ سرخویش است چرا

با چنین زندگی­ای کز سر شب تا سحر است

چند گویند به وحشی که نهان کن غم خویش

از که پوشد غم خود چون همه کس را خبر است

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤