زور و زر ننگرد او عجز و سکون آوردیم - ادبستان شعر پارسی % %

زور و زر ننگرد او عجز و سکون آوردیم

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 143

زور و زر ننگرد او عجز و سکون آوردیم

نخرد علم و خرد رو به جنون آوردیم

یار، یکرنگی و دلخواست از آن اینهمه رنگ

گاه از دیده گه ازچهره برون آوردیم

نامد اندر خور سلطان غمت کشور عقل

رو از این خطه سوی ملک جنون آوردیم

گر چه دردی کش گردون شدمی روز نخست

حالیا شور تو از چرخ فزون آوردیم

پر دلی بین که به این نوسفری در ره دوست

رو در آغاز به این دجله ی خون آوردیم

آخر آن آهوی وحشی نشدی رام به ما

با همه رنج که بردیم و فسون آوردیم

شیئی للّه زدم اسرار به هر در نگشود

عاقبت روی طلب سوی درون آوردیم

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤