ورود-ثبت نام

دارد نشان یارم هر دلبری و یاری

شمس مغربی – غزل شماره 180

دارد نشان یارم هر دلبری و یاری

بینم جمال رویش از روی هر نگاری

جز روی او ندانم هر روی ماهرویی

جز خط او نخوانم از خط هر عذاری

عکسی از آن جمال است هر حسن و هر جمالی

نقشی از آن نگار است هر نقش و هر نگاری

او در دیار جانم بوده همیشه ساکن

من گشته در پی او سرگشته هر دیاری

چون یار در دل من دائم قرار دارد

پس از چه رو ندارد دل یک زمان قراری

چون دست برفشاند من جان براو فشانم

نبود ز بهر جانان خوشتر ز‌ جان نثاری

گر می روی رها کن دل را به یادگارت

خوش باش ار بماند از دوست یادگاری

بر جویبار گیتی بخرام تا بروید

از سرو قامت تو هر سرو جویباری

گر خون من بریزی بر رهگذارم انداز

باشد که ناگهانت بر من فتد گذاری(1)

روز شمار دانم کاندر شمار نایم

من کیستم که آیم آن روز در شماری

جایی که هر دو عالم از هیچ کمتر آید

من خود چه چیز باشم یا همچو من نزاری

روی تو را نیارم دیدن از آنکه باقی است

از رهگذار عالم بر دیده ام غباری

با گلشن جمالت خاریست هر دو عالم

تا کی رسی به گلشن تا نگذری ز خاری

ناکشته مار هستی بر گنج ره نیایی

زان رو که هستی تو بر گنج اوست ماری

مگذار مغربی را کاندر میان درآید

تا او درین میان است از توست برکناری


 

واژگان دشوار: 1-در برخی منابع این بیت نیامده است.

 

نویسندگان :

نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها