ای در پس هر لباس و پرده

شمس مغربی – غزل شماره 165

ای در پس هر لباس و پرده

بر دیده ی دیده جلوه کرده

خود را به لباس هر دو عالم

آورده به هر زمان و برده

در دیده ی ما به جز یکی نیست

گر هست عدد هزار ورده

ما را ز شمرده گشته معلوم

آن چیز که هست ناشمرده

ای بیضه ی مرغ لامکانی

ای هم تو سپیده و تو زرده

در جنبش و جوش و در خروش آی

تا کی باشی چنین فسرده

بشکاف کفن بیفکن این پوست

چون روح برآ ز جسم مرده

بگشای دو بال پس برون پر

از گنبد چرخ سالخورده

هرگز نرسد کسی به منزل

نارفته طریق و ناسپرده

گه مرغ شوی و باز گردی

آیی به در از لباس و پرده

ای مغربی کی رسی به سیمرغ

بر قله ی قاف ره نبرده

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها