ورود-ثبت نام

ای همه ی صفات من آینه ی صفات تو

شمس مغربی – غزل شماره 157

ای همه ی صفات من آینه ی صفات تو

نیست حیات من به جز شعبه ای از حیات تو

جام جهان نمای من صورت توست گر چه هست

جام جهان نمای تو جمله ی ممکنات تو

گنج تویی، طلسم من ذات تویی و اسم من

حل شده از ظهور تو جمله ی مشکلات تو

با عدم و وجود خود خفته بدم سحرگهی

داد ندای بندگی حی علی الصلات تو

زو ز خواب خاستم چون که شنیدم آن ندا

عشق فکنده در برم خلعتی از صفات تو

سوی وجود آمدم خوش به سجود آمدم

بود سجودگاه من مسجد کائنات تو

مسجد کائنات تو بود پر از جماعتی

جمله گرفته سر به سر صورت مبدعات تو

لوح وجود سر به سر پر ز نقوش و حرف شد

گشت مفصلا عیان جمله ی مجملات تو

گشت جهان آب و گل نقش جهان جان دل

گشت جهان جان و دل نقش صفات ذات تو(1)

یوسف جان چو دور ماند از پدر وجود خود

کرد مقیدش به کل مصر تو و بنات تو

ای دل مستمند من صبر و ثبات پیشه کن

بو که رساندت بدو صبر تو و ثبات تو(2)

در جهتی از آن جهت در جهتش طلب کنی

بی جهتش بببینی ار محو شود جهات تو

بود وجود مغربی لات و منات او بود

نیست بتی چو بود او در همه سومنات تو


واژگان دشوار : 1-این بیت در نسخه مورد استفاده ما نیامده است.   2-در برخی منابع، این بیت نیامده است.

 

نویسندگان :

نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها