ورود-ثبت نام

ای دوست بیا بر نظر ما نظری کن

شمس مغربی – غزل شماره 151

ای دوست بیا بر نظر ما نظری کن

بر دیده ی جان و دل شیدا نظری کن

اول ز رخ خویش بدو بخش جلایی

وانگاه در آن عاعین مجلا نظری کن

تا زنگ بود آینه را رخ ننماید

زنگ از دل آن آینه بزدا نظری کن

از زنگ جهان چون که شود پاک و مصفا

بر آینه ی پاک و مصفا نظری کن

از دیده ی وامق که بود مظهر عشقت

بر حسن خود اندر رخ عذرا نظری کن

هر لحظه به دل صورت زیبای دگر بخش

وانگاه بر آن صورت زیبا نظری کن

صحرای دلم هست تماشاگه حسنت

بخرام به صحرا به تماشا نظری کن

دل مظهر ذات و همه اسماست درو نیک

بر چهره ی ذات و همه اسما نظری کن

چون آینه ی اسم مسمای تو آمد

در آینه بر اسم مسما نظری کن

بی آینه زآنسان که تو هستی به حقیقت

خود را به خود و آینه بنما نظری کن

بر دیده ی دل جلوه کنان کرد دمادم

وز دیده ی دل چهره ی خود را نظری کن(1)

بحریست دل مغربی پر لولوی لالا

بر بحر دل از لولوی لالا نظری کن


واژگان دشوار:1-این بیت در برخی منابع نیامده است .

 

نویسندگان :

نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها