چه ساقی است که مست مدام اوست جهان

شمس مغربی – غزل شماره 143

چه ساقی است که مست مدام اوست جهان

چه باده است ندانم که جام اوست جهان

چه ماهی است که در شست کاینات افتاد

چه دانه ای است و چه مرغی که دام اوست جهان

دلم رسید به روزی که روزها شب اوست

بدید چهره ی صبحی که شام اوست جهان

ظهور دوست به عالم تمام اوفتاده است

برای آنکه ظلال و ظلام اوست جهان

نظر ز سایه ی عالم بدوز و پس بنگر

به نور او که ظلال و ظلام اوست جهان

بیا به دیده ی تحقیق درنگر بشناس

که کیست آنکه بر خلق نام اوست جهان

هر آنکه توسن نفس عنان کشش راهست

یقین بدان به حقیقت که رام اوست جهان

جهان غلام کسی شد که او غلام وی است

از آن سبب که غلام غلام اوست جهان

چه کامرانی و عیشی که مغربی دارد

که مدتی است که دایم به کام اوست جهان

 

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها