دلی دارم که باشد جای جانان

شمس مغربی – غزل شماره 144

دلی دارم که باشد جای جانان

مدام آن دل بود ماوای جانان

دلی دارم چو آیینه که دائم

در او بینم رخ زیبای جانان

سویدا نیست آن دل را که یک دم

نباشد خالی از سودای جانان

دلم را نیست پروای دل و جان

که ناپرواست از پروای جانان

بسان کشتی اندر انقلاب است

مدام از جنبش دریای جانان

درونی دارم از غوغای عالم

شده خالی پر از غوغای جانان

سری دارم که دارد سرفرازی

ز سر انداختن در پای جانان(1)

دماغ جان همی دارد معطر

نسیم زلف مشک آسای جانان

روان مغربی پر شور دارد

لب شیرین شکر خای جانان


واژگان دشوار :1-این بیت در برخی منابع نیامده است

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها