ورود-ثبت نام

ز نور شمع من بزم رقیبان روشن است امشب 

مخفی بدخشی – غزل شماره 7

بشکن بشکن

ز نور شمع من بزم رقیبان روشن است امشب

شرار آه من بر انجم آتش افگن است امشب

چنان گم گشته خوابم در فراق چشم جادویش

که هرم مژگان به چشمم همچو نیش سوزن است امشب

سزد گر مهر و مه بر چرخ خون گریند ازین ماتم

که صید خاطر او را شب جان کندن است امشب

تو ای قمری مزن کوکو به پیش قد دلجویش

که سرو تو غلام سرو آزاد من است امشب

شکستی زلف مشکین را شکست افتاد در دلها

فدایت جان مشتاقان چه بشکن بشکن است امشب

لباس سرخ در بر کرده بهر قتل مشتاقان

تو هم آماده باش ای دل شب خون خوردن است امشب

بگو این فرد خوش را از شجاع الملک ای مخفی

که تیر آه من بر چرخ ناوک افگن است امشب

 

نویسندگان :

نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها