ورود-ثبت نام

ز خون رنگین بود چون لاله دامانی که من دارم

رهی معیری – غزلیات

شماره 96

گلبرگ خونین

ز خون رنگین بود چون لاله دامانی که من دارم

بود صد پاره همچون گل گریبانی که من دارم

مپرس ای همنشین احوال زار من که چون زلقش

پریشان گردی از حال پریشانی که من دارم

سیه روزان فراوانند اما کی بود کس را ؟

چنین صبر کم و درد فراوانی که من دارم

غم عشق تو هر دم آتشی در دل برافروزد

بسوزد خانه را، ناخوانده مهمانی که من دارم

به ترک جان مسکین از غم دل راضی ام اما

به لب از ناتوانی کی رسد جانی که من دارم ؟

بگفتم چاره ی کار دل سرگشته کن، گفتا

بسازد کار او برگشته مژگانی که من دارم

ندارد صبح روشن روی خندانی که او دارد

ندارد ابر نیسان چشم گریانی که من دارم

ز خون رنگین بود چون برگ گل اوراق این دفتر

مصیبت نامه ی دل هاست دیوانی که من دارم

رهی از موج گیسویی دلم چون اشک می لرزد

به مویی بسته امشب رشته ی جانی که من دارم

 

نویسندگان :

نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.