تا گریزان گشتی ای نیلوفری چشم از برم

رهی معیری – غزلیات

شماره 97

ستاره بازیگر

تا گریزان گشتی ای نیلوفری چشم از برم

در غمت از لاغری چون سایه ی نیلوفرم

تا گرفتی از حریفان جام سیمین، چون هلال

چون شفق، خونابه ی دل می چکد از ساغرم

خفته ام امشب ولی جای من دل سوخته

صبحدم بینی که خیزد دود آه از بسترم

تار و پود هستی ام بر باد رفت، اما نرفت

عاشقی ها از دلم، دیوانگی ها از سرم

شمع لرزان نیستم تا ماند از من اشک سرد

آتشی جاوید باشد در دل خاکسترم

سرکشی آموخت بخت از یار یا آموخت یار

شیوه ی بازیگری از طالع بازیگرم؟

خاطرم را الفتی با اهل عالم نیست نیست

کز جهانی دیگرند و از جهانی دیگرم

گرچه ما را کار دل محروم از دنیا کند

نگذرم از کار دل وز کار دنیا بگذرم

شعر من، رنگ شب و آهنگ غم دارد رهی

زان که دارد نسبتی، با خاطر غم پرورم

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها