
عرفی شیرازی- غزل شماره 12
روشن شد آفتاب محبّت ز داغ ما
از داغ ما بگیر حساب چراغ ما
ما خار و گل ز چشمۀ ز هر آب می دهیم
کوثر حلاوتی نرساند بباغ ما
محمل بسومنات روان کن که یافتی
ای کعبه رو که گم شده ای در سراغ ما
در خواب غفلتیم ولی زان چراغ حسن
دود کرشمه چرخ زند در دماغ ما
بی فیض نور اگر نشوند اهل انجمن
پروانه را بسینه در آید چراغ ما
هر چند کز فراغت ما غم خورد حسود
احباب را نصیب مبادا فراغ ما
عرفي خجل مباش که نشناخت روزگار
گلبانگ عندلیب ز دستان زاغ ما



