
صائب تبریزی- غزل شماره 2671
نیست ممکن هر که تنها شد حضورش کم شود
گوشۀ عزلت بهشتی نیست حورش کم شود
رتبۀ آزادگی بالاترست از بندگی
هر که فهمیده است، در دولت غرورش کم شود
سالک افسرده فانی می شود پیش از وصول
روزی خاک است هر سیلی که زورش کم شود
در سبک مغزان اثر کمتر کند رطل گران
نیست هر کس را شعوری، چون شعورش کم شود؟
در طلب چون صبح عالمتاب هر کس صادق است
نیست ممکن قرص خورشید از تنورش کم شود
بحر پر شور جنون لنگر نمی گیرد به خود
کی ز سنگ کودکان دیوانه شورش کم شود
از فروغ عاریت بگذر که مه با آفتاب
می شود نزدیکتر چندان که نورش کم شود
از کهنسالی نمی گردد ملایم آسمان
تا کمان حلقه است هیهات است زورش کم شود
هر که داغ لاله رخساری برد با خود به خاک
نیست ممکن روشنی از خاک گورش کم شود
نشأۀ گفتار صائب گشت در پیری زیاد
می شود پرزورتر چون باده شورش کم شود




