بس که در زلف تو دلهای اسیران آب شد - ادبستان شعر پارسی % %

بس که در زلف تو دلهای اسیران آب شد

صائب تبریزی- غزل شماره 2412

 

بس که در زلف تو دلهای اسیران آب شد

حلقه های زلف یکسر حلقۀ گرداب شد

روی او در دور خط دلخوش کن احباب شد

راه خود را پاک سازد خون چو مشک ناب شد

من چه خاشاکم، که در بحر فلک ماه تمام

ز اشتیاق ماهی سیمین او قلّاب شد

بر لطیفان صحبت گوهر گرانی می کند

گوش گل را شبنم روشن گهر سیماب شد

از بزرگان روی دل با خاکساران خوشنماست

بحر با آن منزلت روشنگر سیلاب شد

صبح پیری کرد خواب غفلت ما را گران

بادبان بر کشتی ما پرده های خواب شد

از توکّل هر که پشت خویش بر دیوار داد

بی سخن خاک مراد خلق چون محراب شد

در همین جا سر برآورد از گریبان بهشت

هر که را زخمی از آن شمشیر فتح الباب شد

شانه از موج طراوت کشتی دریایی است

بس که در زلف تو دلهای اسیران آب شد

هیچ کس را دل به من از دوستان صائب نسوخت

گرچه عمرم صرف در دلسوزی احباب شد

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤