
صائب تبریزی- غزل شماره 2130
دل در نظر مردم فرزانه بزرگ است
طفلان چه شناسند که دیوانه بزرگ است
چون اشک، فکندن ز نظر هر دو جهان را
سهل است، اگر همّت مردانه بزرگ است
از بی ادبان کعبۀ گل می گذراند
با دل به ادب باش که این خانه بزرگ است
با وسعت مشرب چه بود کوه غم عشق؟
در حوصلۀ تنگ تو این دانه بزرگ است
دارد صدف از سینۀ هر قطرۀ دلتنگ
هر چند که آن گوهر یکدانه بزرگ است
در ذرّه به حشمت نگرد دیدۀ عارف
هر خرد درین گوشۀ میخانه بزرگ است
در پلّۀ میزان نظر، سنگ کمش نیست
چون کعبه به چشمی که صنمخانه بزرگ است
خون در خور پیمانه دهد ساقی دوران
مغرور نگردی که ترا خانه بزرگ است
در پایۀ خود هیچ کسی خرد نباشد
تا جغد بود ساکن ویرانه بزرگ است
بر توست فلکها ز پریشان سفری تنگ
خود را چو کنی جمع تو، این خانه بزرگ است
در کعبه و بتخانه ز گفتار دلاویز
هر جا که رود صائب فرزانه بزرگ است