
صائب تبریزی- غزل شماره 2372
گرچه انفاس گرامی سینه صرف آه کرد
اینقدر شد دانۀ خود را جدا از کاه کرد
تا نگارین شد ز می دست سبو در زیر سر
دست ارباب طمع را از طلب کوتاه کرد
بی وداع ما سفر کردن نه از آداب بود
می توانستیم آخر همّتی همراه کرد
برگ را پنهان کند بسیاری بار درخت
کثرت نعمت زبان شکر را کوتاه کرد
رنگها در روز روشن می نماید خویش را
از سیه کاری مرا موی سفید آگاه کرد
با خس و خاشاک، صائب موجۀ دریا نکرد
آنچه با ما ساده لوحان آب زیر کاه کرد