
صائب تبریزی- غزل شماره 763
عالم ختن شد از قلم مشکسود ما
جای ترحّم است به زخم حسود ما
برهان آدمیّت ما، قدسیان بسند
گو شعله زاده ای ننماید سجود ما
خورشید از کدام افق سربرآورَد؟
آفاق پر شده است ز گفت و شنود ما
خوردیم بس که سیلی اخوان روزگار
نیلی شد آب چاه ز روی کبود ما
صائب غنیمت است که در سنگلاخ دهر
خندید بخت سبز به روی کبود ما