در عهد تو ای نگار دلبند

 سعدی-سایر اشعار

شماره 16

 

در عهد تو ای نگار دلبند

بس عهد که بشکنند و سوگند

بر جان ضعیف آرزومند

زین بیش جفا و جور مپسند

 

من چون تو دگر ندیده‌ام خوب

منظور جهانیان و محبوب

دیگر نرود به هیچ مطلوب

خاطر که گرفت با تو پیوند

 

ما را هوس تو کس نیاموخت

پروانه به جهد خویشتن سوخت

عشق آمد و چشم عقل بردوخت

شوق آمد و بیخ صبر برکند

 

دوران تو نادر اوفتاده ست

کاین حسن خدا به کس نداده ست

در هیچ زمانه‌ای نزادست

مادر به جمال چون تو فرزند

 

ای چشم و چراغ دیده و حی

خون ریختنم چه می‌کنی هی

این جور که می‌بریم تا کی

وین صبر که می‌کنیم تا چند

 

هرلحظه به سر درآیدم دود

فریاد و جزع نمی‌کند سود

افتادم و مصلحت چنین بود

بی‌بند نگیرد آدمی پند

 

دل رفت و عنان طاقت از دست

سیل آمد و ره نمی‌توان بست

من نیستم ار کسی دگر هست

از دوست به یاد دوست خرسند

 

مهر تو نگار سرو قامت

بر من رقم است تا قیامت

باد است به گوش من ملامت

واندوه فراق کوه الوند

 

دل در طلب تو رفت و دینم

جان نیز طمع کنی یقینم

مستوجب این و بیش از اینم

باشد که چو مردم خردمند

 

بنشینم و صبر پیش گیرم

دنباله ی کار خویش گیرم

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها