قبلینوشته قبلی نوشته بعدیبعد روزی گفتی شبی کنم دلشادت سعدی-رباعی شماره 6 روزی گفتی شبی کنم دلشادت وز بند غمان خود کنم آزادت دیدی که از آن روز چه شبها بگذشت وز گفته ی خود هیچ نیامد یادت نویسندگان : امین پیرانی - حامد پیری نوشته های مرتبط گفتم شب وصل و روز تعطیل آمد ادامه نوشته » من دوش قضا یار و قدر پشتم بود ادامه نوشته » آن رفته که بود دل بدو مشغولم ادامه نوشته » گفتم که دگر چشم به دلبر نکنم ادامه نوشته » گویند که دوش شحنگان تتری ادامه نوشته » ای مطرب از آن حریف پیغامی ده ادامه نوشته »
اسم شعره چیه