کارم ز دور چرخ به سامان نمیرسد

حافظ-غزل مشکوک شماره 8
کارم ز دور چرخ به سامان نمیرسد
خون شد دلم ز درد به درمان نمیرسد
با خاک ره ز روی مذلت برابرم
آب رخم همیرود و نان نمیرسد
پیپارهای نمیکنم از هیچ استخوان
تا صد هزار زخم به دندان نمیرسد
سیرم ز جان خود به سر راستان ولی
بیچاره را چه چاره چو فرمان نمیرسد
از آرزوست گشته گر انبار غم دلم
آوخ که آرزوی من ارزان نمیرسد
یعقوب را دو دیده ز حسرت سپید گشت
وآوازهای ز مصر به کنعان نمیرسد
از حشمت اهل جهل به کیوان رسیدهاند
جز آه اهل فضل به کیوان نمیرسد
از دستبرد جور زمان اهل فضل را
این غصه بس که دست سوی جان نمی رسد
حافظ صبور باش که در راه عاشقی
هر کس که جان نداد به جانان نمیرسد
معنی بیت های نخستین
۱. کارم ز دور چرخ به سامان نمیرسد / خون شد دلم ز درد به درمان نمیرسد:
حافظ با زبان گویای درد، از بیسامانی حال خود در زیر چرخ گردون مینالد. دلش از فرط اندوه خون گشته، اما درمانی نمییابد. این بیت تصویری از درماندگی شاعر در برابر تقدیر است.
۲. با خاک ره ز روی مذلت برابرم / آب رخم همیرود و نان نمیرسد:
از شدت خواری، با خاک راه برابر شدهام. اشکهایم جاری است اما نانی به دستم نمیرسد. حافظ در اینجا به فقر مادی و معنوی خود اشاره میکند که از سویی اشک میریزد و از سوی دیگر معاش ندارد.
۳. پیپارهای نمیکنم از هیچ استخوان / تا صد هزار زخم به دندان نمیرسد:
حتی یک تکه استخوان هم نمیشکنم، اما گویا تا دندانم به صد هزار زخم نرسد، کسی باور نمیکند. این بیت به تناقض درد درونی و بیاعتنایی دیگران اشاره دارد.
۴. سیرم ز جان خود به سر راستان ولی / بیچاره را چه چاره چو فرمان نمیرسد:
از جان خود به تنگ آمدهام و به درگاه دادگران پناه بردهام، اما وقتی فرمان رحمتی نمیرسد، بیچاره چه چارهای دارد؟ شاعر در اینجا درماندگی خود در برابر نظام هستی را بیان میکند.
۵. از آرزوست گشته گر انبار غم دلم / آوخ که آرزوی من ارزان نمیرسد:
دلم انباری از غم شده که مایهاش آرزو است، اما دریغ که آرزوی من به آسانی برآورده نمیشود. حافظ در این بیت به گرانی قیمت آرزوهایش اشاره میکند.
معنی بیت های پایانی
۶. یعقوب را دو دیده ز حسرت سپید گشت / وآوازهای ز مصر به کنعان نمیرسد:
چشمان یعقوب از حسرت سفید شد، اما خبری از یوسف در کنعان نمیرسد. حافظ با اشاره به داستان یعقوب و یوسف، انتظار کشیدن بیپایان خود را تصویر میکند.
۷. از حشمت اهل جهل به کیوان رسیدهاند / جز آه اهل فضل به کیوان نمیرسد:
اهل نادانی به مقامات بلند رسیدهاند، اما آه اهل دانش حتی به آسمان هم نمیرسد. این بیت شکایت از نابرابری اجتماعی و بیعدالتی روزگار است.
۸. از دستبرد جور زمان اهل فضل را / این غصه بس که دست سوی جان نمیرسد:
از دستبرد ستم زمانه، اهل فضل را این غم بس که حتی دست به جان خود هم نمیتوانند برد. حافظ در اینجا به درماندگی کامل دانایان در برابر ظلم زمانه اشاره میکند.
۹. حافظ صبور باش که در راه عاشقی / هر کس که جان نداد به جانان نمیرسد:
حافظ در پایان به خود پند میدهد که صبور باشد، چرا که در راه عشق، کسی که جان ندهد به معشوق نمیرسد. این بیت حاوی حکمتی ژرف درباره فداکاری در راه عشق است.
تفسیر شعر
غزلیات مشکوک حافظ شیرازی – ادبستان شعر پارسی
واژگان دشوار : مصراع بیت ها ابیات تحلیل بررسی همراه با معنا مفهوم شعر شرح کامل توضیح.