
آذر بیگدلی – غزل شماره 47
کجا روم؟ که اگر باشدم ز دست شکایت
شکایتی است که دارد ز شه گدای ولایت
همیشه با سگ کویت جفای غیر شمارم
چو دوستی که ز دشمن کند به دوست شکایت
چو دوست با تو بود دوست، از گنه چه تزلزل؟
چو خواجه بر سر لطف است، بنده را چه جنایت؟
تو خواجه ی من و من بنده ی تو، لیک چه حاصل؟
مرا فراق تو کشت و ندیدم از تو حمایت
به روز کشور آزادگان، چو عاشقی آذر
به دیگری ز تو این درد تا نکردم سرایت



