شد عمر و ز ایام دل شاد ندیدم - ادبستان شعر پارسی % %

شد عمر و ز ایام دل شاد ندیدم

آذر بیگدلی – غزل شماره 125

شد عمر و ز ایام دل شاد ندیدم

روزی که از آن روز کنم یاد ندیدم

یک صید، به محرومی من نیست، که ناکام

در کنج قفس مُردم و صیاد ندیدم

سرتاسر این بادیه را گشتم و یک صید

از دام غم عشق تو آزاد ندیدم

جز روی تو، کز آه برافروخت شب وصل

شمعی که فروزان شود از باد ندیدم

خسرو ز جهان میشد و میگفت که سودی

جز قتل خود، از کشتن فرهاد ندیدم

فریاد که تا کشور حسن تو شد آباد

یک دل که توان گفتنش آباد ندیدم

آذر همه ی عمر، به شاگردی مشتاق

شادم، که به استادیش استاد ندیدم

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤