
آذر بیگدلی – غزل شماره 122
اگر نه احتراز از شادی اغیار میکردم
به هر کس میرسیدم، شکوهای از یار میکردم
ز من، بیرحمیات کس نشنود؛ چون پیش ازین مردم
تو را بیرحم میگفتند و من انکار میکردم
به امیدی، که فردا پیش او گویند حال من
به آه و ناله دوش احباب را بیدار میکردم
خوشا روزی که چاک سینه ی اهل محبت را
چو میدیدم، خیال رخنه ی دیوار میکردم
اگر طبعش ز من آزرده شد، آذر سزای من
چرا در بزم او، بدگویی اغیار میکردم؟



