
آذر بیگدلی – غزل شماره 137
آمد از راه و نشد فرصت دیدن چه کنم؟
رفت و باید ستم هجر کشیدن چه کنم؟
از همان بزم، که کس ناله ی زارم نشنید
بایدم خنده ی اغیار شنیدن چه کنم؟
حلقه در گوش کشم، گر تو به هیچم نخری
چون تو را نیست سر بنده خریدن چه کنم؟
زد به تیغ ستم و بست به فتراکم و ماند
به دلم حسرت در خاک طپیدن چه کنم؟
مه من، سوی سفر میرود از منزل و نیست
از پی محمل او پای دویدن چه کنم؟
گیرم ای مهر گسل، با تو گزینم پیوند
چون رسد نوبت پیوند بریدن چه کنم؟
گیرم آن آهوی وحشی شود آذر رامم
چون کند بی سبب آهنگ رسیدن چه کنم؟