گلستان-باب سوم در فضیلت قناعت-حکایت 6 - ادبستان شعر پارسی % %

گلستان-باب سوم در فضیلت قناعت-حکایت 6

سعدی-گلستان-باب سوم در فضیلت قناعت

حکایت 6

 

دو درویش خراسانی ملازم صحبت یکدیگر سفر کردندی . یکی ضعیف بود که هر به دو شب افطار کردی و دیگر قوی که روزی سه بار خوردی . اتفاقاً بر در شهری به تهمت جاسوسی گرفتار آمدند . هر دو را به خانه‌ای کردن و در به گل برآوردن . بعد از دو هفته معلوم شد که بی گناهند . در را گشادند ، قوی را دیدند مرده و ضعیف جان به سلامت برده . مردم درین عجب ماندند . حکیمی گفت : خلاف این عجب بودی ؛ آن یکی بسیار خوار بوده است طاقت بی نوایی نیاورد به سختی هلاک شد ؛ وین دگر خویشتن دار بوده است لاجرم بر عادت خویش صبر کرد و به سلامت بماند

چو کم خوردن طبیعت شد کسی را

چو سختی پیشش آید سهل گیرد

وگر تن پرور است اندر فراخی

چو تنگی بیند از سختی بمیرد

 

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤