تو از هر در که بازآیی بدین خوبی و زیبایی همراه با معنی و تفسیر

تو از هر در که بازآیی بدین خوبی و زیبایی

سعدی-غزل شماره 686

 

تو از هر در که بازآیی بدین خوبی و زیبایی

دری باشد که از رحمت به روی خلق بگشایی

ملامتگوی بی‌حاصل ترنج از دست نشناسد

در آن معرض که چون یوسف جمال از پرده بنمایی

به زیورها بیارایند وقتی خوبرویان را

تو سیمین تن چنان خوبی که زیورها بیارایی

چو بلبل روی گل بیند زبانش در حدیث آید

مرا در رویت از حیرت فروبسته‌ست گویایی

تو با این حسن نتوانی که روی از خلق درپوشی

که همچون آفتاب از جام و حور از جامه پیدایی

تو صاحب منصبی جانا ز مسکینان نیندیشی

تو خواب آلوده‌ای بر چشم بیداران نبخشایی

گرفتم سرو آزادی نه از ماء مهین زادی

مکن بیگانگی با ما چو دانستی که از مایی

دعایی گر نمی‌گویی به دشنامی عزیزم کن

که گر تلخ است شیرین است از آن لب هر چه فرمایی

گمان از تشنگی بردم که دریا تا کمر باشد

چو پایانم (پایابم) برفت اکنون بدانستم که دریایی

تو خواهی آستین افشان و خواهی روی درهم کش

مگس جایی نخواهد رفتن از دکان حلوایی

قیامت می‌کنی سعدی بدین شیرین سخن گفتن

مسلم نیست طوطی را در ایامت شکرخایی

 

 

معنی بیت‌های شعر

تو از هر در که بازآیی بدین خوبی و زیبایی / دری باشد که از رحمت به روی خلق بگشایی

هر دری که تو با این همه خوبی و زیبایی از آن وارد شوی، گویی دری از رحمت الهی به روی مردم گشوده شده است.

ملامتگوی بی‌حاصل ترنج از دست نشناسد / در آن معرض که چون یوسف جمال از پرده بنمایی

در هنگامی که مانند یوسف زیبایی‌ات را آشکار می‌کنی، سرزنش‌کنندهٔ بیهوده حتی ترنج را از دست خود بازنمی‌شناسد؛ یعنی زیبایی تو چنان حیرت‌انگیز است که همه را از خود بی‌خود می‌کند.

به زیورها بیارایند وقتی خوبرویان را / تو سیمین تن چنان خوبی که زیورها بیارایی

معمولاً زیبارویان را با زیورآلات می‌آرایند، اما تو چنان زیبا و نقره‌تن هستی که خودت به زیورها زیبایی می‌بخشی.

چو بلبل روی گل بیند زبانش در حدیث آید / مرا در رویت از حیرت فروبسته‌ست گویایی

وقتی بلبل گل را می‌بیند، به سخن و آواز درمی‌آید؛ اما من با دیدن روی تو از شدت حیرت چنان خاموش شده‌ام که توان سخن گفتن ندارم.

تو با این حسن نتوانی که روی از خلق درپوشی / که همچون آفتاب از جام و حور از جامه پیدایی

با این همه زیبایی نمی‌توانی خود را از مردم پنهان کنی؛ زیرا همان‌گونه که آفتاب از پشت جام شیشه‌ای و زیبایی حور از میان جامه آشکار است، زیبایی تو نیز پنهان‌نشدنی است.

تو صاحب منصبی جانا ز مسکینان نیندیشی / تو خواب آلوده‌ای بر چشم بیداران نبخشایی

ای محبوب، تو صاحب مقام و منصبی و به حال نیازمندان توجهی نداری؛ چنان غافل و بی‌خبری که بر دیدگان بیدار و منتظرِ عاشقان رحم نمی‌کنی.

گرفتم سرو آزادی نه از ماء مهین زادی / مکن بیگانگی با ما چو دانستی که از مایی

فرض کنیم ای سرو آزاد، تو از نطفه‌ای پست و از اصل انسانی زاده نشده‌ای؛ اما چون می‌دانی از جنس و گروه مایی، با ما بیگانگی و بی‌اعتنایی نکن.

دعایی گر نمی‌گویی به دشنامی عزیزم کن / که گر تلخ است شیرین است از آن لب هر چه فرمایی

اگر برای من دعای خیر نمی‌کنی، دست‌کم با دشنامی مرا مورد لطف قرار بده؛ زیرا هر سخنی که از آن لب شیرین تو بیرون آید، حتی اگر تلخ باشد، برای من شیرین است.

گمان از تشنگی بردم که دریا تا کمر باشد / چو پایانم (پایابم) برفت اکنون بدانستم که دریایی

از شدت تشنگی گمان کردم آب دریا تنها تا کمر می‌رسد؛ اما وقتی به بخش کم‌عمق آن رسیدم و پایاب از میان رفت، فهمیدم که دریا بسیار ژرف است.

تو خواهی آستین افشان و خواهی روی درهم کش / مگس جایی نخواهد رفتن از دکان حلوایی

تو می‌توانی آستین بیفشانی یا چهره درهم بکشی، اما من مانند مگسی هستم که از دکان شیرینی‌فروشی دور نمی‌شود و از تو جدا نخواهم شد.

قیامت می‌کنی سعدی بدین شیرین سخن گفتن / مسلم نیست طوطی را در ایامت شکرخایی

ای سعدی، با این سخنان شیرین غوغایی برپا می‌کنی؛ در روزگار تو حتی برای طوطی نیز شیرین‌سخنی و سخن گفتن از شکر آسان و مسلم نیست.

مقدمه و فضای کلی

این غزل سعدی سرشار از ستایش زیبایی، نیکویی و شکوه محبوب است؛ چنان‌که حضور او همچون گشوده‌شدن دری از رحمت بر روی مردم تصویر می‌شود. شاعر با بهره‌گیری از تشبیه‌هایی چون یوسف و بلبل و گل، جلوه‌ای خیره‌کننده از جمال محبوب می‌آفریند. فضای شعر آمیخته‌ای از حیرت، ستایش و ناتوانی عاشق در بیان عظمت این زیبایی است.


واژگان دشوار

بازآیی: بازگردی، وارد شوی

رحمت: مهربانی، لطف و بخشایش

خلق: مردم، آفریدگان

ملامتگوی: سرزنش‌کننده، نکوهشگر

بی‌حاصل: بی‌فایده، بی‌نتیجه

ترنج: میوه‌ای خوش‌بو و زردرنگ، بالنگ

معرض: جایگاه، موقعیت و هنگام

جمال: زیبایی و نیکویی چهره

پرده بنمایی: چهره‌ات را آشکار کنی

زیورها: آرایه‌ها و جواهرات

خوبرویان: زیبارویان، کسانی که چهره‌ای زیبا دارند

سیمین‌تن: دارای اندام سفید و درخشان؛ نقره‌گون‌بدن

حدیث: سخن، گفت‌وگو و روایت

حیرت: سرگشتگی و شگفتی

فروبسته‌ست: بسته شده است، از کار افتاده است

گویایی: توانایی سخن گفتن و بیان کردن


نتیجه‌گیری

سعدی در این غزل، زیبایی و نیکویی معشوق را چنان ستایش می‌کند که حضور او را رحمتی برای خلق و جمالش را فراتر از هر آرایش و توصیف می‌داند؛ به‌گونه‌ای که حتی زبان عاشق از حیرت در برابر او از سخن بازمی‌ماند.


تفسیر کلی

سعدی در این غزل، زیبایی و نیکویی محبوب را چنان ستایش می‌کند که آمدنش را گشوده‌شدن دری از رحمت الهی بر روی مردم می‌داند. او در برابر جمال خیره‌کنندهٔ یار، سخنان سرزنشگران را بی‌ارزش و ناتوان از درک حقیقت زیبایی معرفی می‌کند و با اشاره به داستان یوسف، شکوه این جمال را برجسته می‌سازد. شاعر همچنین می‌گوید برخلاف زیورهایی که معمولاً بر تن خوبرویان می‌نهند، محبوب او چنان زیباست که خود به زیورها ارزش و جلوه می‌بخشد. در پایان، حیرت عاشقانه سبب می‌شود شاعر همچون بلبل در برابر گل، از سخن گفتن بازبماند و زبانش از وصف این زیبایی فروبسته شود.


معنی این شعر با کمک هوش مصنوعی تولید و توسط تیم تحریریه سایت ویرایش و تنظیم شده است

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤