اگرم حیات بخشی وگرم هلاک خواهی همراه با معنی و تفسیر

اگرم حیات بخشی وگرم هلاک خواهی

سعدی-غزل شماره 680

 

اگرم حیات بخشی وگرم هلاک خواهی

سر بندگی به حکمت بنهم که پادشاهی

من اگر هزار خدمت بکنم گناهکارم

تو هزار خون ناحق بکنی و بی گناهی

به کسی نمی‌توانم که شکایت از تو خوانم

همه جانب تو خواهند و تو آن کنی که خواهی

تو به آفتاب مانی ز کمال حسن طلعت

که نظر نمی‌تواند که ببیندت کماهی

من اگر چنان که نهی است نظر به دوست کردن

همه عمر توبه کردم که نگردم از مناهی

به خدای اگر به دردم بکشی که برنگردم

کسی از تو چون گریزد که تواش گریزگاهی

منم ای نگار و چشمی که در انتظار رویت

همه شب نخفت مسکین و بخفت مرغ و ماهی

و گر این شب درازم بکشد در آرزویت

نه عجب که زنده گردم به نسیم صبحگاهی

غم عشق اگر بکوشم که ز دوستان بپوشم

سخنان سوزناکم بدهد بر آن گواهی

خضری چو کلک سعدی همه روز در سیاحت

نه عجب گر آب حیوان به درآید از سیاهی

 

معنی بیت‌های شعر

اگرم حیات بخشی وگرم هلاک خواهی / سر بندگی به حکمت بنهم که پادشاهی

اگر به من زندگی بدهی یا بخواهی نابودم کنی، سرِ بندگی را به فرمان تو می‌گذارم؛ زیرا پادشاهی از آنِ توست.

من اگر هزار خدمت بکنم گناهکارم / تو هزار خون ناحق بکنی و بی گناهی

اگر من هزار خدمت انجام دهم، باز گناهکارم؛ اما تو اگر هزار خون ناحق بریزی، بی‌گناهی.

به کسی نمی‌توانم که شکایت از تو خوانم / همه جانب تو خواهند و تو آن کنی که خواهی

نمی‌توانم نزد کسی بروم و از تو شکایت کنم؛ همه به سوی تو گرایش دارند و تو هر آنچه بخواهی، همان را می‌کنی.

تو به آفتاب مانی ز کمال حسن طلعت / که نظر نمی‌تواند که ببیندت کماهی

تو از کمال زیبایی چهره، مانند آفتابی؛ چنان‌که چشم نمی‌تواند تو را آن‌گونه که هستی ببیند.

من اگر چنان که نهی است نظر به دوست کردن / همه عمر توبه کردم که نگردم از مناهی

اگر من به گونه‌ای که نهی شده است به دوست نگاه کنم، برای تمام عمر توبه کرده‌ام که به کارهای حرام بازنگردم.

به خدای اگر به دردم بکشی که برنگردم / کسی از تو چون گریزد که تواش گریزگاهی

به خدا سوگند، اگر مرا در این درد و عشق بکشی، بازنگردم؛ چگونه کسی از تو بگریزد، در حالی که تو خودِ پناهگاه و گریزگاه او هستی؟

منم ای نگار و چشمی که در انتظار رویت / همه شب نخفت مسکین و بخفت مرغ و ماهی

ای دلدار، منم و چشمی که در انتظار دیدن روی تو تمام شب نخوابید و بیچاره بیدار ماند، در حالی که پرندگان و ماهیان خوابیدند.

و گر این شب درازم بکشد در آرزویت / نه عجب که زنده گردم به نسیم صبحگاهی

و اگر این شبِ دراز در آرزوی تو مرا از پا درآورد و بکشد، عجیب نیست که با نسیم صبح دوباره زنده شوم.

غم عشق اگر بکوشم که ز دوستان بپوشم / سخنان سوزناکم بدهد بر آن گواهی

اگر بکوشم که غم عشق را از دوستان پنهان کنم، سخنان سوزناک من بر آن گواهی می‌دهد.

خضری چو کلک سعدی همه روز در سیاحت / نه عجب گر آب حیوان به درآید از سیاهی

قلم سعدی همچون خضر است که هر روز در سفر و سیاحت است؛ عجب نیست اگر آب حیات از سیاهیِ مرکب آن بیرون بیاید.

مقدمه و فضای کلی

این غزل سعدی سرشار از حال‌وهوای عاشقانه و عارفانه است و در آن، عاشق با فروتنی کامل خود را در برابر اراده و خواست معشوق تسلیم می‌کند. شاعر با بهره‌گیری از زبان بندگی، رابطه‌ای نابرابر اما آمیخته با دلدادگی، وفاداری و شکیبایی را به تصویر می‌کشد. در پایان نیز زیبایی خیره‌کنندهٔ معشوق به آفتاب تشبیه می‌شود؛ چنان‌که چشم توان دیدن کمال آن را ندارد.


واژگان دشوار

حیات: زندگی

حیات بخشی: زندگی بخشیدن و زنده کردن

هلاک: نابودی و مرگ

هلاک خواهی: نابود کردن یا کشتن بخواهی

سر بندگی نهادن: فرمان‌برداری و فروتنی کردن

حکمت: دانایی، مصلحت و تدبیر

پادشاهی: فرمانروایی و سلطنت

گناهکار: خطاکار و سزاوار سرزنش

خون ناحق: خون بی‌گناهی که به ستم ریخته شده است

شکایت خواندن: شکایت کردن و درد دل بازگفتن

جانب: طرف و سوی

آفتاب‌مان: مانند خورشید

کمال: نهایت و برترین درجه

حُسن: زیبایی و نیکویی

طلعت: چهره و سیمای ظاهری

کماهی: چنان‌که باید و به‌تمامی


نتیجه‌گیری

این غزل بیانگر تسلیم عاشقانه و بندگی بی‌چون‌وچرای عاشق در برابر معشوق است؛ جایی که زیبایی و قدرت معشوق چنان برتر می‌نماید که عاشق حتی بی‌عدالتی او را نیز با رضایت می‌پذیرد.


تفسیر کلی

در این غزل، سعدی در برابر معشوقی قدرتمند و بی‌رقیب، نهایت تسلیم و بندگی عاشق را به تصویر می‌کشد و زندگی و مرگ خود را وابسته به اراده او می‌داند. عاشق حتی در برابر هزاران خدمت، خود را گناهکار می‌شمارد، اما معشوق را چنان صاحب اختیار می‌بیند که هر ستمی از جانب او نیز بی‌گناهی تلقی می‌شود. ناتوانی از شکایت کردن، نشان‌دهنده نفوذ و اقتدار مطلق معشوق و بی‌پناهی عاشق در برابر اوست. در پایان، زیبایی معشوق به آفتاب تشبیه می‌شود؛ چنان درخشان و کامل که چشم انسان توان دیدن حقیقت جمال او را ندارد.


معنی این شعر با کمک هوش مصنوعی تولید و توسط تیم تحریریه سایت ویرایش و تنظیم شده است

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤