
سعدی-غزل شماره 675
مرحبا ای نسیم عنبر بوی
خبری زآن به خشم رفته بگوی
دلبر سست مهر سخت کمان
صاحب دوست روی دشمن خوی
گو دگر گر هلاک من خواهی
بی گناهم بکش بهانه مجوی
تشنه ترسم که منقطع گردد
ور نه باز آید آب رفته به جوی
صبر دیدیم در مقابل شوق
آتش و پنبه بود و سنگ و سبوی
هر که با دوستی سری دارد
گو دو دست از مراد خویش بشوی
تا گرفتار خم چوگانی
احتمالت ضرورت است چو گوی
پادشاهان و گنج و خیل و حشم
عارفان و سماع و هایاهوی
سعدیا شور عشق میگوید
سخنانت نه طبع شیرین گوی
هر کسی را نباشد این گفتار
عود ناسوخته ندارد بوی
معنی بیتهای شعر
مرحبا ای نسیم عنبر بوی
خبری زآن به خشم رفته بگوی
ای نسیم خوشبوی و معطر، خوش آمدی! از آن یار خشمگین و رنجیدهخاطر خبری بیاور و به من بگو.
دلبر سست مهر سخت کمان
صاحب دوست روی دشمن خوی
یار من کممهر و بیوفاست و تیراندازی سختگیر است؛ با دوستان خود مهربان و با دشمنان خویش دشمن است.
گو دگر گر هلاک من خواهی
بی گناهم بکش بهانه مجوی
به او بگو اگر باز هم قصد کشتن و نابود کردن مرا داری، مرا که بیگناهم بکش و بهانهای برای این کار مجوی.
تشنه ترسم که منقطع گردد
ور نه باز آید آب رفته به جوی
میترسم در حال تشنگی جانم از دست برود؛ وگرنه آبِ رفته دوباره به جوی بازمیگردد، اما عمر و فرصت ازدسترفته بازنمیگردد.
صبر دیدیم در مقابل شوق
آتش و پنبه بود و سنگ و سبوی
آزمودیم که صبر در برابر اشتیاق مانند قرار گرفتن پنبه در برابر آتش یا سبوی سفالین در برابر سنگ است؛ یعنی در برابر شوق و عشق تاب نمیآورد و از میان میرود.
هر که با دوستی سری دارد
گو دو دست از مراد خویش بشوی
هرکس با دوست و معشوقی سر و کاری دارد، باید از رسیدن به خواستهها و آرزوهای شخصی خود چشم بپوشد.
تا گرفتار خم چوگانی
احتمالت ضرورت است چو گوی
تا زمانی که مانند گوی در خم چوگان عشق گرفتار و اسیر هستی، ناگزیر باید هر ضربه و رفتاری را تحمل کنی و تسلیم ارادهٔ چوگاندار باشی.
پادشاهان و گنج و خیل و حشم
عارفان و سماع و هایاهوی
پادشاهان با گنجها و سپاهیان و خدمتکارانشان، و عارفان با سماع و شور و غوغای خود، هر یک سرگرم امور خویشاند و در این جهان هیاهویی برپاست.
سعدیا شور عشق میگوید
سخنانت نه طبع شیرین گوی
ای سعدی، شور و هیجان عشق است که سخن میگوید؛ این سخنان از طبع و ذوق شاعرانهٔ شیرینگویی تو سرچشمه نمیگیرد، بلکه از دلِ عاشق تو برمیخیزد.
هر کسی را نباشد این گفتار
عود ناسوخته ندارد بوی
هر کسی نمیتواند چنین سخنان عاشقانه و عارفانهای بر زبان آورد؛ همانگونه که عود تا نسوزد، بوی خوش خود را آشکار نمیکند.
مقدمه و فضای کلی
این غزل سعدی سرشار از شور فراق، دلتنگی و امید به بازگشت یار است. شاعر نسیم عنبرین را پیامرسان خود میکند تا خبری از دلبر رنجیده و خشمگین بیاورد و از بیمهری او شکایت میکند. فضای شعر میان اندوه هجران و امید به جبران و بازگشت معشوق در نوسان است.
واژگان دشوار
مرحبا: آفرین، خوش آمدی، درود
نسیم: باد ملایم و خوشایند
عنبر: مادهای خوشبوی و گرانبها
عنبربوی: خوشبو و معطر همچون عنبر
زآن: از آن
به خشم رفته: خشمگین شده، رنجیده
دلبر: معشوق، محبوب
سستمهر: بیوفا، کممحبت
سختکمان: سختگیر و سنگدل؛ همچنین کنایه از ابروی کمانی و پرقدرت
صاحب: دارنده، برخوردار
دوستروی: خوشچهره و دوستداشتنی
دشمنخوی: بدرفتار و دشمنصفت
خوی: سرشت، طبع و رفتار
هلاک: نابودی، مرگ
بهانه مجوی: بهانه نیاور، عذر و دستاویز جستوجو نکن
تشنه: نیازمند آب؛ در این شعر کنایه از مشتاق و بیقرار
ترسم: میترسم، بیم دارم
منقطع: بریده، قطعشده، گسسته
ورنه: وگرنه، اگر چنین نباشد
آب رفته به جوی: فرصت یا امر ازدسترفته؛ در اینجا کنایه از بازگشت دوباره معشوق
نتیجهگیری
سعدی در این غزل با شوق و اندوه از دوری یار سخن میگوید و با امیدی کمرنگ، بازگشت او را همچون بازگشت آب به جوی آرزو میکند.
تفسیر کلی
سعدی در این غزل، نسیم را پیامرسانی قرار میدهد تا خبری از یار رنجیده و خشمگین بیاورد. شاعر معشوق را سستمهر و بیوفا میداند، اما با وجود بیمهری او همچنان دلبسته و تسلیم عشق باقی میماند. در برابر رفتار معشوق، عاشق حتی مرگ خویش را میپذیرد، ولی از او میخواهد بیگناهیاش را نادیده نگیرد و بهانهای برای آزار نجوید. بیت پایانی نیز امید و بیم عاشق را نشان میدهد: شاید فرصت بازگشت و جبران از دست برود، همانگونه که آبِ رفته به جوی بازنمیگردد.



