چه باز در دلت آمد که مهر برکندی همراه با معنی و تفسیر

چه باز در دلت آمد که مهر برکندی

سعدی-غزل شماره 574

 

چه باز در دلت آمد که مهر برکندی

چه شد که یار قدیم از نظر بیفکندی

ز حد گذشت جدایی میان ما ای دوست

هنوز وقت نیامد که بازپیوندی

بود که پیش تو میرم اگر مجال بود

و گر نه بر سر کویت به آرزومندی

دری به روی من ای یار مهربان بگشای

که هیچ کس نگشاید اگر تو در بندی

مرا و گر همه آفاق خوبرویانند

به هیچ روی نمی‌باشد از تو خرسندی

هزار بار بگفتم که چشم نگشایم

به روی خوب ولیکن تو چشم می‌بندی

مگر در آینه بینی و گر نه در آفاق

به هیچ خلق نپندارمت که مانندی

حدیث سعدی اگر کائنات بپسندند

به هیچ کار نیاید گرش تو نپسندی

مرا چه بندگی از دست و پای برخیزد

مگر امید به بخشایش خداوندی

 

معنی بیت‌های شعر

چه باز در دلت آمد که مهر برکندی
چه شد که یار قدیم از نظر بیفکندی

چه اندیشه‌ای در دل تو پدید آمد که محبتت را از من بریدی؟ چه شد که یار دیرین خود را از چشم انداختی و فراموش کردی؟

ز حد گذشت جدایی میان ما ای دوست
هنوز وقت نیامد که بازپیوندی

ای دوست، جدایی میان ما از اندازه گذشته است؛ آیا هنوز زمان آن نرسیده که دوباره با من پیوند و آشتی کنی؟

بود که پیش تو میرم اگر مجال بود
و گر نه بر سر کویت به آرزومندی

اگر فرصتی می‌یافتم، به حضور تو می‌آمدم؛ و اگر ممکن نبود، با آرزوی دیدارت بر آستانهٔ کوی تو می‌ماندم.

دری به روی من ای یار مهربان بگشای
که هیچ کس نگشاید اگر تو در بندی

ای یار مهربان، دری به روی من بگشا؛ زیرا اگر تو در را ببندی، هیچ‌کس دیگری آن را به روی من نخواهد گشود.

مرا و گر همه آفاق خوبرویانند
به هیچ روی نمی‌باشد از تو خرسندی

اگرچه سراسر جهان پر از زیبارویان باشد، من به هیچ وجه از کسی جز تو خشنود نمی‌شوم.

هزار بار بگفتم که چشم نگشایم
به روی خوب ولیکن تو چشم می‌بندی

هزار بار با خود گفتم که به روی زیبارویان چشم نگشایم، اما تو چنان بی‌اعتنا و دل‌پوشیده‌ای که گویی چشمان خود را بر من می‌بندی.

مگر در آینه بینی و گر نه در آفاق
به هیچ خلق نپندارمت که مانندی

شاید مانند خودت را فقط در آینه ببینی؛ وگرنه در سراسر جهان هیچ‌کس را همتای تو نمی‌دانم.

حدیث سعدی اگر کائنات بپسندند
به هیچ کار نیاید گرش تو نپسندی

اگر همهٔ جهانیان سخن سعدی را بپسندند، تا زمانی که تو آن را نپسندی، هیچ سود و ارزشی نخواهد داشت.

مرا چه بندگی از دست و پای برخیزد
مگر امید به بخشایش خداوندی

از من چه بندگی و عبادتی ساخته است؟ تنها امیدم به بخشایش و لطف خداوند است.

معنی این شعر با کمک هوش مصنوعی تولید و توسط تیم تحریریه سایت ویرایش و تنظیم شده است

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤