صید بیابان عشق چون بخورد تیر او همراه با معنی و تفسیر

صید بیابان عشق چون بخورد تیر او

سعدی-غزل شماره 534

 

صید بیابان عشق چون بخورد تیر او

سر نتواند کشید پای ز زنجیر او

گو به سنانم بدوز یا به خدنگم بزن

گر به شکار آمده‌ست دولت نخجیر او

گفتم از آسیب عشق روی به عالم نهم

عرصه عالم گرفت حسن جهان گیر او

با همه تدبیر خویش ما سپر انداختیم

روی به دیوار صبر چشم به تقدیر او

چاره مغلوب نیست جز سپر انداختن

چون نتواند که سر در کشد از تیر او

کشته معشوق را درد نباشد که خلق

زنده به جانند و ما زنده به تأثیر او

او به فغان آمده‌ست زین همه تعجیل ما

ای عجب و ما به جان زین همه تأخیر او

در همه گیتی نگاه کردم و باز آمدم

صورت کس خوب نیست پیش تصاویر او

سعدی شیرین زبان این همه شور از کجا

شاهد ما آیتیست وین همه تفسیر او

آتشی از سوز عشق در دل داوود بود

تا به فلک می‌رسد بانگ مزامیر او

 

معنی بیت‌های شعر

صید بیابان عشق چون بخورد تیر او / سر نتواند کشید پای ز زنجیر او

هر کس در بیابان عشق گرفتار تیر عشق شود، دیگر نمی‌تواند خود را رها کند و پای خویش را از زنجیر عشق بیرون بکشد.

گو به سنانم بدوز یا به خدنگم بزن / گر به شکار آمده‌ست دولت نخجیر او

اگر بخت و اقبال معشوق برای شکار من آمده است، بگو با نیزه مرا از پا درآورد یا با تیر بر من بزند؛ من آماده تسلیمم.

گفتم از آسیب عشق روی به عالم نهم / عرصه عالم گرفت حسن جهان گیر او

با خود گفتم برای رهایی از رنج عشق به جهان و مردم پناه ببرم، اما زیبایی فراگیر او سراسر جهان را پر کرده است و جایی برای گریز از او نیست.

با همه تدبیر خویش ما سپر انداختیم / روی به دیوار صبر چشم به تقدیر او

با وجود همه چاره‌اندیشی‌ها و تدبیرهای خود، سرانجام تسلیم شدیم و از کوشش دست کشیدیم؛ به صبر روی آوردیم و چشم به تقدیر او دوختیم.

چاره مغلوب نیست جز سپر انداختن / چون نتواند که سر در کشد از تیر او

کسی که مغلوب شده و توان پنهان کردن سر از تیر عشق را ندارد، چاره‌ای جز تسلیم شدن و فرو افکندن سپر ندارد.

کشته معشوق را درد نباشد که خلق / زنده به جانند و ما زنده به تأثیر او

آن‌کس که در راه معشوق کشته شده، از درد و رنج شکایتی ندارد؛ زیرا دیگران به نیروی جان زنده‌اند و ما به اثر و نفوذ عشق او زندگی می‌کنیم.

او به فغان آمده‌ست زین همه تعجیل ما / ای عجب و ما به جان زین همه تأخیر او

معشوق از این‌همه شتاب و بی‌قراری ما به فغان آمده است؛ شگفتا که ما نیز از این‌همه درنگ و تأخیر او به جان آمده‌ایم.

در همه گیتی نگاه کردم و باز آمدم / صورت کس خوب نیست پیش تصاویر او

در سراسر جهان جست‌وجو کردم و دوباره بازگشتم؛ در برابر چهره‌ها و نقش‌های زیبای او، صورت هیچ‌کس زیبا به نظر نمی‌رسد.

سعدی شیرین زبان این همه شور از کجا / شاهد ما آیتیست وین همه تفسیر او

ای سعدیِ شیرین‌سخن، این همه شور و غوغا از کجاست؟ معشوق ما خود نشانه‌ای روشن از زیبایی است و این همه سخن و تفسیر، شرح و بیان زیبایی اوست.

آتشی از سوز عشق در دل داوود بود / تا به فلک می‌رسد بانگ مزامیر او

در دل داوود آتشی از سوز و عشق وجود داشت و از همین سوز درونی بود که آواز نیایش‌ها و نغمه‌های او چنان بلند و دلنشین می‌شد که گویی تا آسمان می‌رسید.

معنی این شعر با کمک هوش مصنوعی تولید و توسط تیم تحریریه سایت ویرایش و تنظیم شده است

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤