به است آن یا زنخ یا سیب سیمین همراه با معنی و تفسیر

به است آن یا زنخ یا سیب سیمین

سعدی-غزل شماره 528

 

به است آن یا زنخ یا سیب سیمین

لب است آن یا شکر یا جان شیرین

بتی دارم که چین ابروانش

حکایت می‌کند بتخانه چین

از آن ساعت که دیدم گوشوارش

ز چشمانم بیفتاده‌ست پروین

هر آن وقتی که دیدارش نبینم

جهانم تیره باشد بر جهان بین

به خوابی آرزومندم ولیکن

سر بی دوست چون باشد به بالین

از آب و گل چنین صورت که دیده‌ست

تعالی خالق الانسان من طین

غرور نیکوان باشد نه چندان

جفا بر عاشقان باشد نه چندین

من از مهری که دارم برنگردم

تو را گر خاطر مهر است و گر کین

نگارینا به شمشیرت چه حاجت

مرا خود می‌کشد دست نگارین

به دست دوستان بر کشته بودن

ز دنیا رفتنی باشد به تمکین

بکش تا عیب گیرانم نگویند

نمی‌آید ملخ در چشم شاهین

نظر کردن به خوبان دین سعدیست

مباد آن روز کاو برگردد از دین

معنی بیت‌های شعر

به است آن یا زنخ یا سیب سیمین
لب است آن یا شکر یا جان شیرین

آنچه می‌بینم، چانه‌ای است یا سیبی از نقره؛ و آنچه می‌شنوم، لبی است یا شکر یا جان شیرین.

بتی دارم که چین ابروانش
حکایت می‌کند بتخانه چین

محبوبی دارم که چینِ ابروهایش از زیبایی و شکوه، داستان بتخانهٔ چین را بازگو می‌کند.

از آن ساعت که دیدم گوشوارش
ز چشمانم بیفتاده‌ست پروین

از زمانی که گوشوارهٔ او را دیدم، ستارهٔ پروین از چشمم افتاده و دیگر در نظرم ارزشی ندارد.

هر آن وقتی که دیدارش نبینم
جهانم تیره باشد بر جهان بین

هرگاه دیدار او نصیبم نشود، جهان من برای چشمِ بینا نیز تاریک و بی‌فروغ است.

به خوابی آرزومندم ولیکن
سر بی دوست چون باشد به بالین

آرزومند خوابم، اما وقتی یاری در کنار نباشد، چگونه می‌توان سر بر بالین گذاشت و آسوده خوابید؟

از آب و گل چنین صورت که دیده‌ست
تعالی خالق الانسان من طین

چه کسی از آب و گل، چهره‌ای چنین زیبا دیده است؟ پاک و بلندمرتبه است آفرینندهٔ انسان از خاک.

غرور نیکوان باشد نه چندان
جفا بر عاشقان باشد نه چندین

زیبارویان نباید چندان مغرور باشند و نباید این‌همه بر عاشقان ستم و بی‌مهری کنند.

من از مهری که دارم برنگردم
تو را گر خاطر مهر است و گر کین

من از محبتی که به تو دارم دست نمی‌کشم، خواه تو نیز به من محبت داشته باشی و خواه دشمنی.

نگارینا به شمشیرت چه حاجت
مرا خود می‌کشد دست نگارین

ای محبوب زیبارو، برای کشتن من به شمشیر نیاز نداری؛ دست زیبای تو خود مرا از پای درمی‌آورد.

به دست دوستان بر کشته بودن
ز دنیا رفتنی باشد به تمکین

اگر آدمی به دست دوستان کشته شود، شایسته و آرام از دنیا می‌رود.

بکش تا عیب گیرانم نگویند
نمی‌آید ملخ در چشم شاهین

مرا بکش تا عیب‌جویان نگویند که ملخ در چشم شاهین نمی‌گنجد؛ یعنی تا کسی نگوید عشق و دلدادگی من در شأن تو نیست.

نظر کردن به خوبان دین سعدیست
مباد آن روز کاو برگردد از دین

از دیدگاه سعدی، نگریستن به زیبارویان آیین و رسم اوست؛ مبادا روزی برسد که از این آیین و باور بازگردد.

معنی این شعر با کمک هوش مصنوعی تولید و توسط تیم تحریریه سایت ویرایش و تنظیم شده است

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤