
سعدی-غزل شماره 508
ما نتوانیم و عشق پنجه درانداختن
قوت او میکند بر سر ما تاختن
گر دهیم ره به خویش یا نگذاری به پیش
هر دو به دستت در است کشتن و بنواختن
گر تو به شمشیر و تیر حمله بیاری رواست
چاره ما هیچ نیست جز سپر انداختن
کشتی در آب را از دو برون حال نیست
یا همه سود ای حکیم یا همه درباختن
مذهب اگر عاشقیست سنت عشاق چیست
دل که نظرگاه اوست از همه پرداختن
پایه خورشید نیست پیش تو افروختن
یا قد و بالای سرو پیش تو افراختن
هر که چنین روی دید جامه چو سعدی درید
موجب دیوانگیست آفت بشناختن
یا بگدازم چو شمع یا بکشندم به صبح
چاره همین بیش نیست سوختن و ساختن
ما سپر انداختیم با تو که در جنگ دوست
زخم توان خورد و تیغ بر نتوان آختن
معنی بیتهای شعر
ما نتوانیم و عشق پنجه درانداختن
قوت او میکند بر سر ما تاختن
ما توان مقابله و درافتادن با عشق را نداریم؛ زیرا نیروی عشق بر ما غلبه کرده و به ما حملهور میشود.
گر دهیم ره به خویش یا نگذاری به پیش
هر دو به دستت در است کشتن و بنواختن
چه خود را به تو بسپاریم و چه تو ما را نپذیری، در هر حال اختیار کشتن یا نواختن ما به دست توست.
گر تو به شمشیر و تیر حمله بیاری رواست
چاره ما هیچ نیست جز سپر انداختن
اگر با شمشیر و تیر به ما حمله کنی، شایسته و پذیرفتنی است؛ زیرا ما در برابر تو چارهای جز تسلیم و فروگذاشتن سپر نداریم.
کشتی در آب را از دو برون حال نیست
یا همه سود ای حکیم یا همه درباختن
ای خردمند، کشتیای که در آب است بیش از دو حالت ندارد: یا به سلامت و با سود به مقصد میرسد، یا یکسره غرق و نابود میشود؛ عشق نیز چنین است.
مذهب اگر عاشقیست سنت عشاق چیست
دل که نظرگاه اوست از همه پرداختن
اگر عشق آیین و مذهب عاشقان است، رسم آنان چیست؟ رسم عاشقان این است که دل، جایگاه نگاه معشوق، را از هرچه جز اوست پاک کنند.
پایه خورشید نیست پیش تو افروختن
یا قد و بالای سرو پیش تو افراختن
در برابر تو، خورشید را درخشان دانستن یا سرو را از نظر قامت و زیبایی بلند و برتر شمردن، شایسته نیست؛ زیرا تو از آنها برتر و زیباتری.
هر که چنین روی دید جامه چو سعدی درید
موجب دیوانگیست آفت بشناختن
هرکس چنین چهرهای را ببیند، مانند سعدی از شدت شوق و بیقراری جامه میدرد؛ شناختن و دیدن چنین زیباییای آدمی را دیوانه میکند.
یا بگدازم چو شمع یا بکشندم به صبح
چاره همین بیش نیست سوختن و ساختن
یا باید مانند شمع از عشق ذرهذره آب شوم، یا تا صبح مرا بکشند؛ در برابر این عشق، جز سوختن و شکیبایی کردن چارهای ندارم.
ما سپر انداختیم با تو که در جنگ دوست
زخم توان خورد و تیغ بر نتوان آختن
ما در برابر تو تسلیم شدهایم؛ زیرا در جنگ با دوست میتوان زخم او را تحمل کرد، اما نمیتوان بر او شمشیر کشید و با او جنگید.



