خلاف راستی باشد خلاف رای درویشان همراه با معنی و تفسیر

خلاف راستی باشد خلاف رای درویشان

سعدی-غزل شماره 505

 

خلاف راستی باشد خلاف رای درویشان

بنه گر همتی داری سری در پای درویشان

گرت آیینه‌ای باید که نور حق در او بینی

نبینی در همه عالم، مگر سیمای درویشان

قبا بر قد سلطانان، چنان زیبا نمی‌آید

که این خلقان گردآلوده را، بالای درویشان

به مأوی سر فرود آرند، درویشان معاذلله

وگر خود جنت‌المأوی بود مأوای درویشان

وگر خواهند درویشان، ملک را صنع آن باشد

که ملک پادشاهان را کند یغمای درویشان

گر از یک نیمه زور آرد، سپاه مشرق و مغرب

ز دیگر نیمه بس باشد، تن تنهای درویشان

کسی آزار درویشان تواند جست، لا و الله

که گر خود زهر پیش آرد، بود حلوای درویشان

تو زر داری و زن داری و سیم و سود و سرمایه

کجا با این همه شغلت، بود پروای درویشان

که حق بینند و حق گویند و حق جویند و حق باشد

هر آن معنی که آید در دل دانای درویشان

دو عالم چیست تا در چشم اینان قیمتی دارد

دویی هرگز نباشد در دل یکتای درویشان

سرای و سیم و زر در باز و عقل و جان و دل سعدی

حریف اینست اگر داری سر سودای درویشان

 

معنی بیت‌های شعر

خلاف راستی باشد خلاف رای درویشان
بنه گر همتی داری سری در پای درویشان

مخالفت با نظر و خواست درویشان، برخلاف راستی و حقیقت است. اگر همت و اراده‌ای داری، سر تسلیم و فروتنی در برابر آنان فرود آور.

گرت آیینه‌ای باید که نور حق در او بینی
نبینی در همه عالم، مگر سیمای درویشان

اگر آینه‌ای می‌خواهی که نور خدا را در آن ببینی، در سراسر جهان جز چهره و سیمای درویشان چنین آینه‌ای نخواهی یافت.

قبا بر قد سلطانان، چنان زیبا نمی‌آید
که این خلقان گردآلوده را، بالای درویشان

جامه‌های فاخر بر اندام پادشاهان آن‌گونه زیبا نیست که این خرقه‌های ساده و خاک‌آلود بر قامت درویشان زیبا جلوه می‌کند.

به مأوی سر فرود آرند، درویشان معاذلله
وگر خود جنت‌المأوی بود مأوای درویشان

درویشان، پناه بردن و سر فرود آوردن در برابر هیچ جایگاهی را روا نمی‌دارند؛ حتی اگر آن جایگاه خود بهشت باشد.

وگر خواهند درویشان، ملک را صنع آن باشد
که ملک پادشاهان را کند یغمای درویشان

اگر درویشان اراده کنند، قدرت و فرمانروایی چنان دگرگون می‌شود که قلمرو پادشاهان به غنیمت و تصرف آنان درمی‌آید.

گر از یک نیمه زور آرد، سپاه مشرق و مغرب
ز دیگر نیمه بس باشد، تن تنهای درویشان

اگر سپاهیان شرق و غرب از یک سو تمام نیروی خود را به کار گیرند، از سوی دیگر نیروی یک درویش تنها برای مقابله با آنان کافی است.

کسی آزار درویشان تواند جست، لا و الله
که گر خود زهر پیش آرد، بود حلوای درویشان

هیچ‌کس نمی‌تواند به درویشان آسیب برساند، به خدا سوگند؛ زیرا حتی اگر زهر به آنان بدهند، برای ایشان همچون حلوا شیرین و گوارا خواهد شد.

تو زر داری و زن داری و سیم و سود و سرمایه
کجا با این همه شغلت، بود پروای درویشان

تو زر و سیم، همسر، سود و سرمایه داری؛ با وجود این همه دلبستگی و گرفتاری، چگونه می‌توانی به حال و مقام درویشان توجه داشته باشی؟

که حق بینند و حق گویند و حق جویند و حق باشد
هر آن معنی که آید در دل دانای درویشان

درویشان حقیقت را می‌بینند، حقیقت می‌گویند و در پی حقیقت‌اند؛ بنابراین هر معنایی که در دل آگاه آنان پدید آید، بر حق و درست است.

دو عالم چیست تا در چشم اینان قیمتی دارد
دویی هرگز نباشد در دل یکتای درویشان

دو جهان در نظر آنان چه ارزشی دارد؟ در دل یگانه و خداجوی درویشان، دوگانگی و دلبستگی به غیر خدا هرگز راه ندارد.

سرای و سیم و زر در باز و عقل و جان و دل سعدی
حریف اینست اگر داری سر سودای درویشان

ای سعدی، خانه و مال و زر و عقل و جان و دل خود را در این راه بباز؛ اگر سودای درویشان را در سر داری، این‌هاست بهایی که باید برای همراهی با آنان بپردازی.

معنی این شعر با کمک هوش مصنوعی تولید و توسط تیم تحریریه سایت ویرایش و تنظیم شده است

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤