
سعدی-غزل شماره 500
چه خوش است بوی عشق از نفس نیازمندان
دل از انتظار خونین دهن از امید خندان
مگر آن که هر دو چشمش همه عمر بسته باشد
به ورع خلاص یابد ز فریب چشم بندان
نظری مباح کردند و هزار خون معطل
دل عارفان ببردند و قرار هوشمندان
سر کوی ماه رویان همه روز فتنه باشد
ز معربدان و مستان و معاشران و رندان
اگر از کمند عشقت بروم کجا گریزم
که خلاص بی تو بند است و حیات بی تو زندان
اگرم نمیپسندی مدهم به دست دشمن
که من از تو برنگردم به جفای ناپسندان
نفسی بیا و بنشین سخنی بگوی و بشنو
که قیامت است چندان سخن از دهان خندان
اگر این شکر ببینند محدثان شیرین
همه دستها بخایند چو نیشکر به دندان
همه شاهدان عالم به تو عاشقند سعدی
که میان گرگ صلح است و میان گوسفندان
معنی بیتهای شعر
چه خوش است بوی عشق از نفس نیازمندان
دل از انتظار خونین دهن از امید خندان
چه دلانگیز است عطر عشق که از نفس عاشقان نیازمند برمیخیزد؛ دلشان از انتظار خونین و رنجور است، اما لبشان از امید به وصال خندان.
مگر آن که هر دو چشمش همه عمر بسته باشد
به ورع خلاص یابد ز فریب چشم بندان
تنها کسی که در تمام عمر چشم خود را بر جلوههای فریبنده ببندد، میتواند با پرهیزگاری از نیرنگ و افسون چشمفریبان رهایی یابد.
نظری مباح کردند و هزار خون معطل
دل عارفان ببردند و قرار هوشمندان
زیبارویان تنها نگاهی روا و مجاز کردند، اما همین نگاه هزاران عاشق را به خون دل دچار ساخت؛ دل عارفان را ربودند و آرامش خردمندان را از میان بردند.
سر کوی ماه رویان همه روز فتنه باشد
ز معربدان و مستان و معاشران و رندان
در کوی زیبارویان، هر روز آشوب و فتنه برپاست؛ زیرا در آنجا افراد لاابالی، مستان، همنشینان و رندان گرد هم میآیند.
اگر از کمند عشقت بروم کجا گریزم
که خلاص بی تو بند است و حیات بی تو زندان
اگر از دام عشق تو رها شوم، به کجا پناه ببرم؟ زیرا رهایی بدون تو خود نوعی گرفتاری است و زندگی بدون تو مانند زندان است.
اگرم نمیپسندی مدهم به دست دشمن
که من از تو برنگردم به جفای ناپسندان
اگر مرا نمیپسندی، دستکم مرا به دشمن مسپار؛ زیرا من حتی در برابر ستم و بدرفتاری بدکاران نیز از تو روی برنمیگردانم.
نفسی بیا و بنشین سخنی بگوی و بشنو
که قیامت است چندان سخن از دهان خندان
لحظهای بیا و بنشین، سخنی بگو و سخنی بشنو؛ زیرا از دهان خندان تو آنقدر سخنان دلانگیز و شیرین بیرون میآید که گویی قیامتی برپا میشود.
اگر این شکر ببینند محدثان شیرین
همه دستها بخایند چو نیشکر به دندان
اگر سخنوران و شیرینسخنان، این شیرینی گفتار تو را ببینند، از حسرت چنان درمانده میشوند که گویی دستهای خود را مانند نیشکر به دندان میجوند.
همه شاهدان عالم به تو عاشقند سعدی
که میان گرگ صلح است و میان گوسفندان
ای سعدی، همه زیبارویان جهان عاشق تو هستند؛ زیرا چنین عشقی چنان شگفت و ناممکن است که گویی میان گرگها صلح برقرار شده و میان گوسفندان دشمنی و ستیز افتاده است.



