به قلم راست نیاید صفت مشتاقی همراه با معنی و تفسیر

به قلم راست نیاید صفت مشتاقی

سعدی-غزل شماره 626

 

به قلم راست نیاید صفت مشتاقی

سادتی احترق القلب من الاشواق

نشود دفتر درد دل مجروح تمام

لو اضافوا صحف الدهر الی اوراقی

آرزوی دل خلقی تو به شیرین سخنی

اثر رحمت حقی تو به نیک اخلاقی

بی عزیزان چه تمتع بود از عمر عزیز

کیف یحلو زمن البین لدی العشاق

من همان عاشقم ار زان که تو آن دوست نه‌ای

انا اهواک و ان ملت عن المیثاق

حیث لا تخلف منظور حبیبی ارنی

چه کنم قصه این غصه کنم در باقی

به دو چشم تو که گر بی تو برندم به بهشت

نکنم میل به حوران و نظر با ساقی

سعدی از دست غمت چاک زده دامن عمر

بیشتر زین نکند صابری و مشتاقی

 

معنی بیت‌های شعر

به قلم راست نیاید صفت مشتاقی
سادتی احترق القلب من الاشواق

هیچ قلمی نمی‌تواند حال و صفت عاشقیِ مشتاق را چنان‌که هست بیان کند؛ ای سروران، دل من از شدت اشتیاق سوخته است.

نشود دفتر درد دل مجروح تمام
لو اضافوا صحف الدهر الی اوراقی

حتی اگر همه دفترهای روزگار را به نوشته‌ها و اوراق من بیفزایند، باز هم شرح درد دلِ مجروح من به پایان نمی‌رسد.

آرزوی دل خلقی تو به شیرین سخنی
اثر رحمت حقی تو به نیک اخلاقی

به سبب شیرین‌زبانی، آرزوی دل بسیاری از مردم هستی و به دلیل اخلاق نیکویت، جلوه‌ای از رحمت حقیقی خداوندی.

بی عزیزان چه تمتع بود از عمر عزیز
کیف یحلو زمن البین لدی العشاق

بدون عزیزان، از این عمر گران‌بها چه بهره‌ای می‌توان برد؟ دوران جدایی برای عاشقان چگونه می‌تواند شیرین و دلپذیر باشد؟

من همان عاشقم ار زان که تو آن دوست نه‌ای
انا اهواک و ان ملت عن المیثاق

من همچنان عاشق تو هستم، هرچند شاید تو آن دوست و یار وفادار نباشی؛ من تو را دوست دارم، حتی اگر از پیمان و عهد خود روی گردانده باشی.

حیث لا تخلف منظور حبیبی ارنی
چه کنم قصه این غصه کنم در باقی

ای محبوب، هنگامی که دیدار تو را از من دریغ نمی‌کنی، خود را به من بنما؛ با این همه، با این غصه چه کنم و چگونه داستان آن را بازگو کنم؟

به دو چشم تو که گر بی تو برندم به بهشت
نکنم میل به حوران و نظر با ساقی

به دو چشم تو سوگند که اگر مرا بدون تو به بهشت ببرند، نه به حوریان آنجا دل می‌بندم و نه به ساقی و نعمت‌های بهشتی توجه می‌کنم.

سعدی از دست غمت چاک زده دامن عمر
بیشتر زین نکند صابری و مشتاقی

سعدی بر اثر غم عشق تو، دامن عمر خویش را چاک زده و بیش از این، شکیبایی و تحملِ عاشقانه برای او ممکن نیست.

تفسیر کلی

سعدی در این غزل ناتوانی زبان و قلم را از بیان شدت شوق و درد فراق عاشقانه نشان می‌دهد؛ چنان‌که حتی اگر همه دفترهای جهان نیز به اوراق او افزوده شوند، شرح رنج دل مجروح کامل نخواهد شد. محبوب با شیرین‌سخنی و نیک‌اخلاقی، آرزوی دل همه مردم و جلوه‌ای از رحمت الهی معرفی می‌شود. در پایان، شاعر زندگی را بدون عزیزان بی‌لذت می‌داند و می‌پرسد که روزگار جدایی چگونه می‌تواند برای عاشقان دل‌نشین باشد. فضای کلی شعر سرشار از عشق، دلتنگی، ستایش محبوب و بی‌تابی ناشی از دوری است.


واژگان دشوار

  • قلم راست نیاید: به‌درستی نوشته و بیان نمی‌شود
  • صفت: وصف، توصیف
  • مشتاقی: شوق و علاقهٔ فراوان
  • احترق: سوخت، آتش گرفت
  • القلب: دل
  • الاشواق: شوق‌ها، اشتیاق‌های فراوان
  • دفتر درد دل: نوشته و شرح اندوه و رنج درونی
  • مجروح: زخمی، رنج‌دیده
  • اضافوا: افزودند، اضافه کردند
  • صحف: صفحه‌ها، نوشته‌ها
  • الدهر: روزگار، زمانه
  • اوراق: برگ‌ها، صفحه‌ها
  • خلق: مردم، آفریدگان
  • شیرین‌سخنی: خوش‌گویی، سخن گفتن دل‌نشین
  • رحمت: مهربانی، بخشایش
  • نیک‌اخلاقی: خوش‌رفتاری و داشتن خُلق پسندیده
  • عزیزان: محبوبان، کسانی که گرامی و دوست‌داشتنی‌اند
  • تمتع: بهره‌مندی، لذت بردن
  • بین: جدایی، دوری
  • کیف یحلو: چگونه شیرین و دل‌پذیر می‌شود
  • زمن: زمان، روزگار
  • العشاق: عاشقان، دلدادگان


معنی این شعر با کمک هوش مصنوعی تولید و توسط تیم تحریریه سایت ویرایش و تنظیم شده است

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤