
سعدی-غزل شماره 439
من این طمع نکنم کز تو کام برگیرم
مگر ببینمت از دور و گام برگیرم
من این خیال نبندم که دانهای به مراد
میان این همه تشویش دام برگیرم
ستادهام به غلامی گرم قبول کنی
و گر نخواهی کفش غلام برگیرم
مرا ز دست تو گر منصفی و گر ظالم
گریز نیست که دل زین مقام برگیرم
ز فکرهای پریشان و بارهای فراق
که بر دل است ندانم کدام برگیرم
گرم هزار تعنت کنی و طعنه زنی
من آن نیم که ره انتقام برگیرم
گرم جواز نباشد به بارگاه قبول
و گر مجال نباشد که کام برگیرم
از این قدر نگریزم که بوسی از دهنت
اگر حلال نباشد حرام برگیرم
معنی بیتهای شعر
من این طمع نکنم کز تو کام برگیرم / مگر ببینمت از دور و گام برگیرم
چنین امیدی ندارم که از تو کامی بگیرم؛ تنها آرزویم این است که تو را از دور ببینم و از آنجا بگذرم.
من این خیال نبندم که دانهای به مراد / میان این همه تشویش دام برگیرم
حتی این خیال را هم در سر نمیپرورانم که در میان این همه نگرانی و گرفتاری، به خواستهام دست یابم.
ستادهام به غلامی گرم قبول کنی / و گر نخواهی کفش غلام برگیرم
اگر مرا بپذیری، برای خدمتگزاری تو آمادهام؛ و اگر نپذیری، از خدمتت کناره میگیرم و راه خود را در پیش میگیرم.
مرا ز دست تو گر منصفی و گر ظالم / گریز نیست که دل زین مقام برگیرم
چه با من دادگر باشی و چه ستمگر، چارهای ندارم جز اینکه دل از این جایگاه و از آستان تو بکنم.
ز فکرهای پریشان و بارهای فراق / که بر دل است ندانم کدام برگیرم
از میان اندیشههای آشفته و رنجهای جدایی که بر دلم سنگینی میکند، نمیدانم کدامیک را از دل بردارم.
گرم هزار تعنت کنی و طعنه زنی / من آن نیم که ره انتقام برگیرم
اگر هزار بار مرا سرزنش و نکوهش کنی، من کسی نیستم که راه انتقامجویی در پیش بگیرم.
گرم جواز نباشد به بارگاه قبول / و گر مجال نباشد که کام برگیرم
اگر اجازه ورود به بارگاه پذیرش تو را نداشته باشم و فرصتی برای رسیدن به خواستهام نیابم، باز هم از آستانت روی نمیگردانم.
از این قدر نگریزم که بوسی از دهنت / اگر حلال نباشد حرام برگیرم
از این اندازه نیز نمیگذرم که بوسهای از دهانت بگیرم؛ اگر گرفتن آن حلال نباشد، آن را بهناچار حرام میشمارم و برمیگیرم.



