
سعدی-غزل شماره 438
گر من ز محبتت بمیرم
دامن به قیامتت بگیرم
از دنیی و آخرت گزیر است
وز صحبت دوست ناگزیرم
ای مرهم ریش دردمندان
درمان دگر نمیپذیرم
آن کس که به جز تو کس ندارد
در هر دو جهان من آن فقیرم
ای محتسب از جوان چه خواهی
من توبه نمیکنم که پیرم
یک روز کمان ابروانش
میبوسم و گو بزن به تیرم
ای باد بهار عنبرین بوی
در پای لطافت تو میرم
چون میگذری به خاک شیراز
گو من به فلان زمین اسیرم
در خواب نمیروم که بی دوست
پهلو نه خوش است بر حریرم
ای مونس روزگار سعدی
رفتی و نرفتی از ضمیرم
معنی بیتهای شعر
گر من ز محبتت بمیرم / دامن به قیامتت بگیرم
اگر از عشق تو بمیرم، در روز قیامت نیز دست از دامانت برنمیدارم و به تو پناه میبرم.
از دنیی و آخرت گزیر است / وز صحبت دوست ناگزیرم
از دنیا و آخرت میتوان گذشت، اما از همنشینی و همراهی دوست نمیتوان بینیاز بود.
ای مرهم ریش دردمندان / درمان دگر نمیپذیرم
ای کسی که مرهم زخم و درد دردمندانی، من جز تو درمان دیگری نمیخواهم و نمیپذیرم.
آن کس که به جز تو کس ندارد / در هر دو جهان من آن فقیرم
من همان نیازمند و تهیدستم که در هر دو جهان جز تو کسی را ندارم.
ای محتسب از جوان چه خواهی / من توبه نمیکنم که پیرم
ای محتسب، از این جوان چه میخواهی؟ من از عشق و مستی توبه نمیکنم، زیرا دیگر پیر و سالخوردهام.
یک روز کمان ابروانش / میبوسم و گو بزن به تیرم
روزی کمان ابروهای او را میبوسم و به او میگویم: اگر میخواهی، مرا با تیر نگاهت بزن.
ای باد بهار عنبرین بوی / در پای لطافت تو میرم
ای نسیم بهاریِ خوشعطر، در برابر لطافت و نرمی تو جانم را فدا میکنم.
چون میگذری به خاک شیراز / گو من به فلان زمین اسیرم
هرگاه از سرزمین شیراز میگذری، بگو که من در آن سرزمین گرفتار و دلبستهام.
در خواب نمیروم که بی دوست / پهلو نه خوش است بر حریرم
بدون دوست خوابم نمیبرد، زیرا در نبود او آرام گرفتن بر بستر نرم و لطیف برایم خوشایند نیست.
ای مونس روزگار سعدی / رفتی و نرفتی از ضمیرم
ای همدم و همراه روزگار سعدی، از نزد من رفتی، اما هرگز از یاد و اندیشهام بیرون نرفتی.



