من اگر نظر حرام است بسی گناه دارم همراه با معنی و تفسیر

من اگر نظر حرام است بسی گناه دارم

سعدی-غزل شماره 434

 

من اگر نظر حرام است بسی گناه دارم

چه کنم نمی‌توانم که نظر نگاه دارم

ستم از کسیست بر من که ضرورت است بردن

نه قرار زخم خوردن نه مجال آه دارم

نه فراغت نشستن نه شکیب رخت بستن

نه مقام ایستادن نه گریزگاه دارم

نه اگر همی‌نشینم نظری کند به رحمت

نه اگر همی‌گریزم دگری پناه دارم

بسم از قبول عامی و صلاح نیکنامی

چو به ترک سر بگفتم چه غم از کلاه دارم

تن من فدای جانت سر بنده وآستانت

چه مرا به از گدایی چو تو پادشاه دارم

چو تو را بدین شگرفی قدم صلاح باشد

نه مروت است اگر من نظر تباه دارم

چه شب است یا رب امشب که ستاره‌ای برآمد

که دگر نه عشق خورشید و نه مهر ماه دارم

مکنید دردمندان گله از شب جدایی

که من این صباح روشن ز شب سیاه دارم

که نه روی خوب دیدن گنه است پیش سعدی

تو گمان نیک بردی که من این گناه دارم

 

معنی بیت‌های شعر

من اگر نظر حرام است بسی گناه دارم
چه کنم نمی‌توانم که نظر نگاه دارم

اگر نگاه کردن به تو حرام باشد، گناهان بسیاری بر گردن دارم؛ چه کنم که نمی‌توانم چشم از دیدنت بازدارم.

ستم از کسیست بر من که ضرورت است بردن
نه قرار زخم خوردن نه مجال آه دارم

ستم و رنجی که از سوی تو بر من می‌رسد، ناچارم تحمل کنم؛ زیرا نه توان آرام ماندن در برابر زخم عشق را دارم و نه فرصت آه و ناله کردن.

نه فراغت نشستن نه شکیب رخت بستن
نه مقام ایستادن نه گریزگاه دارم

نه آسودگی و آرامش نشستن دارم، نه طاقت رفتن و دل کندن؛ نه می‌توانم بایستم و نه راه گریزی برایم باقی مانده است.

نه اگر همی‌نشینم نظری کند به رحمت
نه اگر همی‌گریزم دگری پناه دارم

اگر در کنار تو بمانم، امید ندارم که با مهربانی به من نگاه کنی؛ و اگر از تو بگریزم، پناه و تکیه‌گاه دیگری ندارم.

بسم از قبول عامی و صلاح نیکنامی
چو به ترک سر بگفتم چه غم از کلاه دارم

از پذیرفته شدن نزد مردم و نیک‌نام بودن بی‌نیاز و دل‌زده‌ام؛ وقتی جانم را در راه عشق فدا کرده‌ام، دیگر چه غمی از حفظ آبرو و مقام ظاهری دارم؟

تن من فدای جانت سر بنده وآستانت
چه مرا به از گدایی چو تو پادشاه دارم

تنم فدای جان تو و سرم بنده و خدمتگزار آستان تو باد؛ وقتی پادشاهی چون تو دارم، چه چیزی برای من بهتر از گدایی در درگاه توست؟

چو تو را بدین شگرفی قدم صلاح باشد
نه مروت است اگر من نظر تباه دارم

با آنکه تو چنین زیبا و شگفت‌انگیزی، اگر راه صلاح و پرهیزکاری پیش بگیری، جوانمردی نیست که من چشم از دیدن تو بپوشانم و این نگاه را بر خود حرام کنم.

چه شب است یا رب امشب که ستاره‌ای برآمد
که دگر نه عشق خورشید و نه مهر ماه دارم

خدایا، امشب چه شب شگفتی است که ستاره‌ای درخشان طلوع کرده است؛ چنان‌که دیگر نه شیفته خورشیدم و نه دلبسته ماه، زیرا زیبایی محبوبم از هر دو برتر است.

مکنید دردمندان گله از شب جدایی
که من این صباح روشن ز شب سیاه دارم

ای عاشقان رنج‌دیده، از شب جدایی شکایت نکنید؛ زیرا من از دل آن شب تاریک، این صبح روشنِ وصال و امید را در اختیار دارم.

که نه روی خوب دیدن گنه است پیش سعدی
تو گمان نیک بردی که من این گناه دارم

از نظر سعدی، دیدن چهره زیبای محبوب گناه نیست؛ تو درباره من خوش‌گمان شده‌ای و پنداشته‌ای که مرتکب چنین گناهی شده‌ام.

معنی این شعر با کمک هوش مصنوعی تولید و توسط تیم تحریریه سایت ویرایش و تنظیم شده است

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤