
سعدی-غزل شماره 430
من آن نیم که دل از مهر دوست بردارم
و گر ز کینه دشمن به جان رسد کارم
نه روی رفتنم از خاک آستانه دوست
نه احتمال نشستن نه پای رفتارم
کجا روم که دلم پای بند مهر کسیست
سفر کنید رفیقان که من گرفتارم
نه او به چشم ارادت نظر به جانب ما
نمیکند که من از ضعف ناپدیدارم
اگر هزار تعنت کنی و طعنه زنی
من این طریق محبت ز دست نگذارم
مرا به منظر خوبان اگر نباشد میل
درست شد به حقیقت که نقش دیوارم
در آن قضیه که با ما به صلح باشد دوست
اگر جهان همه دشمن شود چه غم دارم
به عشق روی تو اقرار میکند سعدی
همه جهان به درآیند گو به انکارم
کجا توانمت انکار دوستی کردن
که آب دیده گواهی دهد به اقرارم
مقدمه و فضای کلی
این غزل بیانگر وفاداری استوار عاشق به محبوب و دلبستگی عمیق او به آستان دوست است. شاعر تأکید میکند که حتی در برابر دشمنی و دشواری نیز از مهر یار دست نخواهد کشید. فضای شعر سرشار از عشق، پایداری و ارادت صمیمانه است.
معنی بیتهای شعر
من آن نیم که دل از مهر دوست بردارم / و گر ز کینه دشمن به جان رسد کارم
من کسی نیستم که از محبت دوست دست بکشم، حتی اگر دشمن از روی کینه قصد جانم کند و کارم به خطر افتد.
نه روی رفتنم از خاک آستانه دوست / نه احتمال نشستن نه پای رفتارم
نه توان دور شدن از آستان دوست را دارم، نه امکان ماندن و نشستن، و نه نیروی رفتن و حرکت کردن.
کجا روم که دلم پای بند مهر کسیست / سفر کنید رفیقان که من گرفتارم
کجا میتوانم بروم، وقتی دلم به محبت کسی وابسته است؟ ای دوستان، شما سفر کنید؛ زیرا من گرفتار عشق و دلباختگیام.
نه او به چشم ارادت نظر به جانب ما / نمیکند که من از ضعف ناپدیدارم
او از روی محبت و علاقه به سوی من نگاه نمیکند، زیرا من بر اثر ناتوانی و ضعف چنان بیمقدار و ناپیدا شدهام که به چشم او نمیآیم.
اگر هزار تعنت کنی و طعنه زنی / من این طریق محبت ز دست نگذارم
حتی اگر هزار بار سرزنشم کنی و طعنه بزنی، من از راه محبت و عشق دست نخواهم کشید.
مرا به منظر خوبان اگر نباشد میل / درست شد به حقیقت که نقش دیوارم
اگر به دیدار زیبارویان علاقهای نداشته باشم، بهراستی مانند نقش روی دیوارم؛ زیرا نقش دیوار نه میل و حرکتی دارد و نه احساسی.
در آن قضیه که با ما به صلح باشد دوست / اگر جهان همه دشمن شود چه غم دارم
در موضوعی که دوست با من آشتی و سازگاری داشته باشد، اگر تمام جهان هم با من دشمن شوند، هیچ نگرانی و اندوهی نخواهم داشت.
به عشق روی تو اقرار میکند سعدی / همه جهان به درآیند گو به انکارم
سعدی به عشق چهرهی تو اعتراف میکند؛ حتی اگر همه مردم جهان برای انکار این عشق برخیزند، باز هم از گفتهی خود برنمیگردد.
کجا توانمت انکار دوستی کردن / که آب دیده گواهی دهد به اقرارم
چگونه میتوانم دوستی و محبت خود را نسبت به تو انکار کنم، در حالی که اشک چشمم بر این عشق و اعتراف من گواهی میدهد؟
نتیجهگیری
این غزل بیانگر وفاداری استوار عاشق به محبوب است؛ عشقی که حتی بیمهری و رنج نیز نمیتواند او را از آستان دوست دور کند.



