حکایت از لب شیرین دهان سیم اندام همراه با معنی و تفسیر

حکایت از لب شیرین دهان سیم اندام

سعدی-غزل شماره 398

 

حکایت از لب شیرین دهان سیم اندام

تفاوتی نکند گر دعاست یا دشنام

حریف دوست که از خویشتن خبر دارد

شراب صرف محبت نخورده است تمام

اگر ملول شوی یا ملامتم گویی

اسیر عشق نیندیشد از ملال و ملام

من آن نیم که به جور از مراد بگریزم

به آستین نرود مرغ پای بسته به دام

بسی نماند که پنجاه ساله عاقل را

به پنج روز به دیوانگی برآید نام

مرا که با توام از هر که هست باکی نیست

حریف خاص نیندیشد از ملامت عام

شب دراز نخفتم که دوستان گویند

به سرزنش عجبا للمحب کیف ینام

تو در کنار من آیی من این طمع نکنم

که می‌نیایدت از حسن وصف در اوهام

ضرورت است که روزی بسوزد این اوراق

که تاب آتش سعدی نیاورد اقلام

 

معنی بیت‌های شعر

حکایت از لب شیرین دهان سیم اندام / تفاوتی نکند گر دعاست یا دشنام

سخن گفتن از آن یارِ شیرین‌لب و سیمین‌اندام، چه دعا باشد و چه دشنام، برای من تفاوتی ندارد؛ زیرا هر سخنی که از او برآید دلپذیر است.

حریف دوست که از خویشتن خبر دارد / شراب صرف محبت نخورده است تمام

کسی که هنوز از خود و خویشتن خبر دارد، از شراب ناب عشق کاملاً نخورده و حقیقت محبت را به تمامی نچشیده است.

اگر ملول شوی یا ملامتم گویی / اسیر عشق نیندیشد از ملال و ملام

اگر از من خسته شوی یا مرا سرزنش کنی، عاشق گرفتار عشق از خستگی و سرزنش اندیشه‌ای ندارد.

من آن نیم که به جور از مراد بگریزم / به آستین نرود مرغ پای بسته به دام

من کسی نیستم که بر اثر سختی و ستم از خواسته‌ام دست بکشم؛ همان‌گونه که پرنده‌ای با پای بسته در دام نمی‌تواند به آسانی رهایی یابد.

بسی نماند که پنجاه ساله عاقل را / به پنج روز به دیوانگی برآید نام

دیری نمی‌گذرد که ممکن است مردی پنجاه‌ساله و خردمند، تنها در پنج روز به دیوانگی و عاشقی مشهور شود.

مرا که با توام از هر که هست باکی نیست / حریف خاص نیندیشد از ملامت عام

من که با تو هستم، از هیچ‌کس هراسی ندارم؛ زیرا یار و دلدادهٔ خاص، به سرزنش و داوری مردم توجه نمی‌کند.

شب دراز نخفتم که دوستان گویند / به سرزنش عجبا للمحب کیف ینام

شب را از شوق عشق نخوابیدم تا دوستان با سرزنش بگویند: شگفتا از عاشق، چگونه می‌تواند بخوابد؟

تو در کنار من آیی من این طمع نکنم / که می‌نیایدت از حسن وصف در اوهام

حتی اگر به کنار من بیایی، نمی‌توانم انتظار داشته باشم که زیبایی تو در خیال و تصور من بگنجد؛ وصف حسن تو از توان اندیشه بیرون است.

ضرورت است که روزی بسوزد این اوراق / که تاب آتش سعدی نیاورد اقلام

ناگزیر روزی این نوشته‌ها باید بسوزند، زیرا قلم‌ها توان تحمل آتش و شور عشق سعدی را ندارند.

پیام و مفهوم اصلی

پیام اصلی شعر، بیان دلباختگی عمیق و پایداری عاشق در برابر معشوق است؛ عاشق واقعی میان دعا و دشنام معشوق تفاوتی نمی‌گذارد و از سرزنش، ملال یا جور او روی برنمی‌تابد. سعدی تأکید می‌کند که کسی که تماماً شراب محبت را نوشیده و اسیر عشق شده است، از خویشتن بی‌خبر می‌شود و حتی سختی‌ها و بی‌مهری‌های معشوق نیز نمی‌تواند او را از رسیدن به مراد یا وفاداری به عشق بازدارد.

معنی این شعر با کمک هوش مصنوعی تولید و توسط تیم تحریریه سایت ویرایش و تنظیم شده است

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤